نظم
بجنبيد و گفت اندر اين تاختن * به خود بايد اين رزم را ساختن
به رزم برادر درآمد دلير * چو رستم همى كرد پيكار شير
شاه محمود هر طرف مىتاخت و آوازه مىانداخت . عاقبت عراقيان و بغداديان گريزان شدند .
مصرع
كس از جنگجويان به ميدان نماند
شاه شجاع مظفر و منصور به ميدان سعادت نزول فرمود و شاه محمود سران سپاه جمع كرده .
نظم
بديشان چنين گفت كنون گريز * بسى به ز آرام با رستخيز
روان كرد سوى صفاهان علم * ز گردون گردنده گشته دژم
رسيدند زنهاريان بىدرنگ * به درگاه سلطان فيروز جنگ
شاه شجاع آگاهى يافت كه شاه محمود به جانب صفاهان شتافت « 1 » . صداى كوس بشارت غلغله در گنبد گردون انداخت و آواز كرهناى گوش بهرام لشكر آراى كر ساخت و اكابر و اشراف مراسم نثار و پيشكش به جاى آورده به تشريفات نامى گرامى شدند و پادشاه از راه سعادت به دار الملك درآمد .
ذكر احوال سلطان اويس و وقايع ممالك آذربايجان و بغداد
سلطان اويس به سبب مخالفت امير كاوس شروانى عازم قراباغ بود . ناگاه خبر
هامش
( 1 ) . روز يكشنبه بيست و چهارم ذى القعده سال 767 ه .