همه كرده جان پيش پيكان هدف * به رزمآورى بر لب آورده كف
دو لشكر كه سالارشان روز جنگ * به مردى و گردى بود چون پلنگ
سزد گر زمانه بگيرد بزار * بر آن نامداران خنجر گذار
شاه شجاع آگاه شد . با دو هزار سوار به تعجيل سوى ايشان راند . چون شول وصول شاه دانستند گريخته به قيتول شاه محمود رسيدند و شاه شجاع متعاقب بود .
هزيمت بر لشكر شاه محمود افتاده به طرف شيراز گريختند و سپاه پادشاه غنيمت بسيار گرفته عازم شيراز شد و شاه محمود در ظاهر شهر نزول كرده پادشاه به سر پل « 1 » فسا آمد و در جنگ تعجيل نكرد .
نظم
جهاندار بيدار خنجر گذار * توقف نمود اندر آن كارزار
جهانبانى و پايگاه گوى * كلاه كيان تخت كيخسروى
كسى را دهد تخت فيروزهرنگ * كه داند شتاب و شناسد درنگ
برابر نشستند دو گيتىفروز * چنين تا برآمد بر اين چند روز
ذكر محاربهء شاه شجاع و شاه محمود بر ظاهر شيراز و ظفر يافتن جلال الدين شاه شجاع « 2 »
دو پادشاه گيتىپناه ، بل دو شير كينهخواه ، در برابر نشسته مستعد حرب و قتال و خواهان جنگ و جدال شدند « 2 » و از طرفين صفها برآراستند . شاه شجاع :
هامش
( 1 ) . ك ، : به سر فسا - تاريخ كتبى : پول پسا .
( 2 ) . تاريخ كتبى : « روز شنبه شانزدهم ذيقعده سنهء سبع و ستين و سبعمائه دو لشكر مقابل شدند و حربى عجيب روى نمود . » ص 80