بگفتند گيتى به كام تو باد * سپهر و ستاره غلام تو باد
ببايد شدن همچو شير ژيان * ربودن به مردى كلاه كيان
از ايشان دل پادشاه شاد شد * روانش ز بند غم آزاد شد
راى بر اين قرار گرفته با لشكر بسيار عازم دار الملك شيراز شد و قطب الدين اويس و مظفر الدين شبلى ملازم ركاب پدر بوده معز الدين جهانگير و مجاهد الدين زين العابدين برحسب اشارت در كرمان توقف نمودند و چون به شهر بابك رسيد ، شاه محمود خبر يافته و لشكر مستعد گردانيده متوجه شد . چون مقاربهء فريقين به حد مقارنه رسيد و سپاه شاه شجاع از لشكر شاه محمود كمتر بود ، شاه شجاع به راه نيريز متوجه شيراز شد و در كنار آب كربال « 1 » كه طرفى آب و طرفى كوه بود نزول كرد و شاه محمود رسيده بر ديگر جانب آب كربال فرودآمد .
نظم
ميان دو سلطان گيتىپناه * ميانجى شده رود و بربسته راه
و يك هفته در برابر نشسته از طرف شاه محمود امير غياث الدين منصور شول با هزار مرد بيرون رفت . شاه شجاع پهلوان خرم را با پانصد سوار فرستاد . در پايان كوه به هم رسيدند . خرم مصلحت جنگ نديده و از فرار ننگ داشته پشت به كوه كرده روى به « منصور » « 2 » آورد .
نظم
دليران شول اندر آن داورى * ميان تنگ بسته به جنگاورى
هامش
( 1 ) . ك ، س : كر .
( 2 ) . ك : مقصود - غرض از منصور همان امير غياث الدين منصور شول است .