تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
مىرسيدند و خواجه صدر الدين انارى كه بندهء يك جهت شاه شجاع بود و در ديوان شاه محمود صاحب اختيار ، مواجب لشكريان را عمدا قلم مىزد و در صورت كفايت به شاه محمود مىنمود « 1 » تا لشكريان به اضطرار عازم كرمان مىشدند و به اندك مدتى لشكر بسيار در كرمان جمع آمد و اصول و اكابر فارس خاصه شيراز خواهان شاه شجاع بودند و از سپاه شاه محمود و تغلب تبريزيان متنفر گشته پنهان كلو حسين « 2 » را به كرمان روان كردند و پادشاه آگاه شده مستبشر گشت و فرمود تا غلبهء عظيم به استقبال او رفته او را به احترام تمام به بارگاه پادشاه آوردند و پادشاه عنايت بسيار فرموده صورت استدعاى اصول شيراز معلوم شد . امرا خود منتهز « 3 » اين فرصت بودند . چه مجموع را اتباع و اشياع در آن ديار بود و به اتفاق پادشاه را ترغيب نمودند تا شاه شجاع را باز سوداى شيراز در سر افتاد . امرا را حاضر ساخته گفت : نظم
من ايدون شنيدم ز دانا سخن * كه مىگفت كردار چرخ كهن كه گر پادشاهى درآيد ز تخت * برو تيره گردد همى روز بخت ببايد ميانش به پيكار بست * حرام است به روى نشاط و نشست ببايد مرا نيز برخاستن * كمر بستن و لشكر آراستن غبارى ز گيتى برانگيختن * به سوى عدو گرد غم بيختن بزرگان فرخنده برخاستند * ز يزدان ورا زندگى خواستند
هامش
( 1 ) . خواجه صدر الدين محمد انارى به جرم همين اخلاص به شاه شجاع و خيانت به مخدوم خود شاه محمود ، به فرمان خان سلطان دختر امير مسعود شاه اينجو زن شاه محمود كشته شد . ( 2 ) . حافظ ابرو : كلو تاج الدين حسن . ( 3 ) . س ، ك : منتهض .