تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤

ذكر عزيمت شاه شجاع از ابرقوه به عزم خراسان و ملحق شدن اعراب

شاه شجاع به غايت متفكر بود كه اگر بغداديان ابرقوه را محاصره كنند رعايا به تنگ آيند و در كرمان دولتشاهو زيادت قوت يابد . فى الجمله در ابرقوه مصلحت توقف نديد . منتصف بهمن عازم خراسان شد كه شايد به مدد ملك معز الدين حسين جبر نقصانى توان كرد . در اثناى راه امراى اعراب امير زرنق و امير هارون و احشام فولاد و عباده كه در آن حوالى بودند قريب پانصد سوار به خدمت پادشاه پيوستند و در نواحى سيرجان ، شاه سلمان برادر شاه سلطان ، و پهلوان زنگى شاه كوتوال با اعيان آن‌جا علوفه و ما يحتاج ترتيب داده دو منزل استقبال نمودند و شاه سلمان دويست سوار مسلح ضميمهء سپاه پادشاه ساخت چنانچه لشكر پادشاه و اعراب هزار سوار شدند و احوال دولتشاهو استفسار نموده خبر دادند كه با پنج هزار سوار در مقام جنگ و پيكار است . پادشاه عازم آن شد كه به جانب جيرفت رفته و استعداد « 1 » لشكر كرده وقت ادراك از راه بم به كرمان آيد .

ذكر محاربهء جلال الدين شاه شجاع با امير بهاء الدين دولتشاه و گريختن خدمتش

چون دولتشاه خبر توجه پادشاه به طرف جيرفت معلوم كرد و به كثرت سپاه خود مغرور بود و بر قلت لشكر پادشاه واقف ، انديشه كرد كه اگر در اين فرصت در دفع چنين دشمنى تغافل ورزد ، چون لشكر افغان ملحق شود مقاومت دشوار باشد . با پنج هزار سوار كه چون سيل از هر طرف آمده بودند ، عازم محاربهء پادشاه شد و پادشاه آگاه گشته
هامش
( 1 ) . ك : استمداد .