فراوان بود ، خيال محاصره با خود مخمر ساخت و هنوز دو هزار مرد با او در مقام موافقت بودند . پادشاه به كرمان آمده فرمود كه از اطراف ولايت علفه و علوفه و بيلدار و كلندار و نقبزن و مصالح قلعه گرفتن طلب دارند . اما در معاملهء دولتشاه متأمل « 1 » بود كه اگر مدت محاصره دراز كشد و از طرف شاه محمود يا خراسان كه استمداد « 2 » ، نموده مدد رسد كار مشكل شود . در خاطرش آمد كه كسى از مخصوصان او طلب داشته به طريق مجامله القاء صلحى كند . تفحص فرمود كه كيست از ارباب عمايم كه در مزاج او تصرف دارد . نمودند كه امير فخر الدين حسن كه بندهء يك جهت پادشاه است و از بهر صيانت عرض و مال خود با خدمتش « 3 » ، زندگانى به نفاق مىكند . پادشاه امرا را طلب داشته تدبيرى كه در تدمير دولتشاهو به خاطر خطير گذشته بود بازنمود . امرا را موافق نموده قاصدى به احضار فخر الدين حسن رفته به اجازت دولتشاه به خدمت پادشاه آمد و به عواطف مخصوص شده پادشاه در اثناى تربيت فرمود كه معلوم داريم كه بنابر دولتخواهى اين جانب ملازمت اين حرامزاده « 4 » مىكنى . اكنون دولتشاه مربى تربيت « 5 » ماست . اگر او محافظت كرمان نكردى شايد بيگانه گرفتى و زحمت به رعيت رسيدى و الحالة هذه اين جانب را قضيهء استخلاص فارس در پيش است و اينجا معتمدى صاحب وجود مىبايد كه محافظت كرمان نمايد و چون او حقوق فرزندانه اثبات كرده در اين مهم اولى واهم اوست . صلاح آن است كه با يكديگر ملاقات كرده از طرفين عهد و ميثاق تأكيد يابد و ما عازم جيرفت شويم .
امير فخر الدين حسن تقبل كرد كه او را بيرون آورد و به كرمان رفته از روى
هامش
( 1 ) . ك : مقابل .
( 2 ) . س ، ك : امداد .
( 3 ) . يعنى با دولتشاه .
( 4 ) . اين كلمه در نسخه ك نيامده و سفيده مانده .
( 5 ) . ك : دولت ماست .