مجال زباندرازى نه . بهادران طرفين را به جاى عيش دوام و شرب مدام ، دم الاخوين در جام بود و در چمن گلشن جلالت شاه شجاع طراوت نماند و در شربت كامرانى او چاشنى حلاوت نه . انجام ارتفاع و آغاز انحطاط بود . هر روز فوجى روگردان شده لشكر بىوفا چون مادهء فاسد به تدريج تحليل مىيافت .
نظم
اين دغل دوستان كه مىبينى * مگسانند گرد شيرينى
در مدت يازده ماه كه ايام محاصره بود ، در سپاه شاه شجاع ضعفى قوى ظاهر شد و سر نكتهء لا ملك الا بالرجال روشن گشت و از امرا ، جز معز الدين اصفهانشاه و اختيار الدين حسن و شيخ وردى « 1 » و علاء الدين اناق و پهلوان طالب كسى نماند و كلويان محلات آنچه وظيفه جان سپارى بود به جاى آوردند . چنانچه محافظت شهر و عيش و عشرت با هم بود و روزبهروز قوت و استيلاى شاه محمود مىافزود . شاه شجاع بعد از تأمل غير جلا تدبيرى نديد . امرا را طلبيده و بر مفارقت موافقت نموده متوجه زيارت شيخ كبير قدس سره « 2 » شد و استمداد نموده روان گشت و از غايت تفرقهء خاطر ، سلطان زين العابدين را در مزار فراموش كرد . پادشاه در راه از حال زين العابدين استفسار نموده معلوم شد كه در مزار مانده . امير اختيار الدين حسن بازگشته شاهزاده را به پادشاه رسانيد « 3 » و پادشاه از گريوهء مايين گذر كرده چند خروار خسك آهنين كه
هامش
( 1 ) . س ، ف : دردى .
( 2 ) . منظور شيخ « ابو عبد الله محمد بن خفيف شيرازى از عرفاى فارس است كه در سال 371 روى در نقاب خاك كشيده .
( 3 ) . حافظ ابرو : « سلطان زين العابدين را در مزار فراموش كردند . بعد از آن با هر دو حرم : اميرزاده در ملك و خواندزادهء كاشى از آن مزار سوار شدند . . . امير اختيار الدين حسن مراجعت نمود و سلطان زين العابدين را به معسكر همايون رسانيد . »
اما در تاريخ محمود كتبى بدين امر اشارهاى نشده و چنين آمده است :
« چون از حومهء شهر بگذشتند ، سلطان زين العابدين پسر كوچك شاه شجاع با والدهء او خاتون عظمى كه از خاندان سيادت بود و امير اختيار الدين حسن به راه شولستان افتادند . »