از بحر و قافيهء ديگر
نظم
هماى چتر همايون پادشاه اويس * بسيط روى زمين را به زير سايه گرفت
حدود مملكت فارس تا در هرموز * به سال خمس و ستين و سبعمايه گرفت
و شاه شجاع به راه خان گشت و كافتر عازم ابرقوه شد . هوا از غايت برودت به حدى بود كه خون در مجارى عروق منجمد مىشد و تمام كوه و صحرا برف گرفته :
مصرع
گفتى كه لقمهاى است جهان در دهان برف
چون شاه به مرحلهء خان گشت رسيد ، پهلوان خرم در ابرقوه وقوف يافته اسباب خدمت مرتب ساخت و استقبال كرده به نوازش مخصوص شد و چند روز در ابرقوه استراحت فرموده پهلوان خرم خدمات شايسته به جاى آورد و چون از تراكم ثلوج مجال خروج نبود پادشاه به عيش و نشاط اشتغال نمود .
نظم
چه فرخ كسى كو به هنگام دى * هم آتش نهد پيش و هم مرغ و مى
بتى نار پستان به دست آورد * كه بر نار بستان شكست آورد
از آن نازنين تا به وقت بهار * گهى نار جويد گهى آب نار
سر آنگه برون آرد از كنج كاخ * كه آرد برون سر شكوفه ز شاخ
شاه شجاع روزى چند به عيش گذرانيد . اما از بىوفايى اخوان و غدر لشكريان و استيلاى دولتشاهو بر كرمان اضطراب مىنمود و شب و روز بىخواب و آرام بود .