دولتخواهى دولتشاه را گفت كه ما را بجز چارديوارى در دست نمانده و اكثر غلات و خزانه به وقت عزيمت لشكر صرف شده . چون اندك مكثى واقع شود ، ايشان قوى گردند و اين جانب ضعيف . فى الجمله دولتشاهو ، بر صواب ديد امير فخر الدين حسن اعتماد كرده سلطان مظفر الدين شبلى را از بند بيرون آورد و غلمان « 1 » و نوكران و مركب و جنائب ملازم او به معسكر همايون فرستاد و اركان دولت استقبال كرده كوس بشار زدند .
نظم
دشمن كه نمىخواست چنين كوس بشارت * همچون دهلش پوست به چوگان بدريديم
و سلطان شبلى شرف پاى بوس پدر يافته اكثر اهالى شهركه محبوس قيد اضطرارى و مقيد دام بىاختيارى بودند ، ملازم پادشاهزاده [ به معسكر همايون آمدند و متعاقب دولتشاهو به درگاه پادشاه رسيد . پادشاه ] « 2 » او را بر بساط قرب نشانده فرمود كه آنچه از تو صادر شد عين دولتخواهى بود و دردانهاى بود شبافروز ، يلغرك نام و مشهور آنكه هيچ مقوم قيمت آن نمىتوان كرد « 3 » ، پادشاه به دست دريا نوال خود در گوش دولتشاهو كشيد و اجازت يافته روان شد كه كرمان را بيارايد . چون پشت بگردانيد ، شاه سلمان گفت كه اگر به شهر رود ديگر بيرون نمىآيد . پادشاه در زمان سوار شده تمامى لشكرها تيغها كشيده پياده روان گشتند . و اصول و اكابر در هر قدمى درمى مىريختند و در هر گامى نامى برمىآوردند و پادشاه به كرمان درآمده هم از راه
هامش
( 1 ) . ك : غلامان .
( 2 ) . ك : ندارد .
( 3 ) . تاريخ محمود كتبى : « دو دانه در گرانمايه در گوش او كردند . » ص 76