دربار بود ريختند كه اگر دشمن از عقب آيد در گريوه بازماند . شاه محمود آگاه شده امراى تبريز لجامريز در عقب رفتند و شب به گريوهء مايين رسيده از خسك آهنين كه ريخته بودند تمام مراكب ايشان بر جاى خشك ماند و تبريزيان بازآمده و شاه محمود ، به دولت فرخنده و طالع مسعود ، به دار الملك شيراز به هزار اعزاز و اهتزاز درآمد و اخبار اين فتح خجسته آثار به درگاه سلطان فلك اقتدار شيخ اويس با تحف و هدايا رفع كرد و خواجه سلمان ، در تهنيت اين فتح ، قصيدهاى دارد . چند بيت ثبت شد .
نظم
دولت سلطان اويس عرصهء ايران گرفت * ماه سر سنجقش سرحد كيوان گرفت
ماهچهء رايتش سر به فلك برفراشت * شاه به ماهى ز روم تا در كرمان گرفت
از طرفى دولتش گردن ديوان ببست * وز جهتى لشكرش ملك سليمان « 1 » گرفت
گرد سپاهش كه هست سرمهء چشم ظفر * رفت وز پنجاه ميل عين سپاهيان گرفت
تا كه بود آفتاب تهمتن نيمروز * آنكه نخست از جهان حد خراسان گرفت
رايت فتح و ظفر رائد خيل تو باد * آنكه به يك حمله فارس همچو خور آسان گرفت
و خواجه سلمان از [ بحر و قافيه ديگر ] « 2 » در اواخر اين قصيده دو بيت آورده و گويند در خواب گفته است :
نظم
معجز اقبال شاه بود كه پيش از دو سال * نسخهء اين سر غيب خاطر سلمان گرفت
هامش
( 1 ) . خطهء فارس را ملك سليمان مىگفتند . حافظ شيرازى به هنگام دلگيرى از اقامت يزد فرموده :دلم از وحشت « زندان اسكندر » بگرفت * وقت آن است كه تا « ملك سليمان » برومكه زندان سكندر يزد است و ملك سليمان فارس
( 2 ) . ك : بحر ذو قافيه . نكتهء مهم اين كه مولف اول از « دو بيت » تنها يك بيت آورده آن هم نه در « بحر و قافيهء ديگر » .