معرض تلف آورد . ملك حسين كار دولتشاهو را قرارى نمىديد . ايلچيان او را وقعى ننهاد و ملتمس مبذول نيفتاد و ايشان را به زودى اجازت مراجعت داد .
ذكر مقرر فرمودن شاه محمود برادر خود سلطان احمد را به حكومت كرمان و بازفسخ آن
شاه محمود ، در ايام محاصرهء شيراز شنيد كه دولتشاهو بر كرمان مسلط شد . با خواص مشورت نمود كه در وهلهء اول استخلاص كرمان از دست دولتشاهو به اسهل وجوه تيسيرپذير است . مقرر فرمود كه سلطان احمد با سه هزار مرد متوجه كرمان شود .
شبى كه بامداد عازم كرمان بود مجلس عيش آراسته ، در اثناى محاوره با سرداران كرمان و سيرجان و بم و خبيص كه حاضر بودند گفت كه ما حالا سه هزار مرد مىرويم و سه هزار افغان به ما ملحق مىشود و پنج هزار دولتشاهو از آن ماست . بعد از اين كرمان را از ما انتزاع نتوان كرد و على الصباح صورت اين حكايت به شاه محمود گفتند .
شاه محمود دانست كه اگر سلطان احمد جدا شود آتش فتنهاى خيزد كه در نشستن آن بسى خون ريزد . صباح ، سلطان احمد آمد كه شرف دستبوس يافته اجازت خواهد . شاه محمود فرمود كه هنوز قضيهء فارس در ميان است و حضور تو مهم . چون اين معامله به اتمام رسد ، فكر كلى در مهم كرمان كنيم و بعد از آن احمد را قدرى نبود .
وقايع سنهء ست و ستين و سبعمائه ذكر بيرون آمدن شاه شجاع از شيراز و تسلط شاه محمود بر ملك فارس
شاه محمود در حوالى فولفسا خيمهء اقامت زده بود و شاه شجاع در بام دروازهء فسا سايهبان نصب كرده جز تير هيچ سفير را مجال چارهسازى نبود و غير نيزه كسى را