بست . دولتشاهو بعد از اين حركت يقين « 1 » دانست كه چون بساط مخالفت شاه شجاع و شاه محمود در نور ديده شود او را خيال حيات محال است . چه او را ارثا و اكتسابا استحقاق آن امر نبود .
نظم
چو روشن بود روى خورشيد و ماه * ستاره كجا برفروزد كلاه
راى او بر آن قرار گرفت كه التجا به ملك معز الدين حسين آورد .
خواجه مجد الدين قاقم را كه به فرط كياست و آداب رسالت متحلى بود اختيار فرمود و از هر جنس تبركات و بيلاكات در صحبت او روان كرد . مضمون رسالت آنكه بىاختيار اين ضعيف را صورتى دست داده و خلاف راى اولياى نعمت حركتى صادر شده از آن خائف است . اكنون دست در فتراك دولت ملك عادل زده چه على الدوام آن جناب كامياب ملاذ و ملجأ افتادگان .
مصرع
هست و بوده است و نيز خواهد بود
و همه وقت ولاة خراسان را داعيهء تسخير عراق مىبوده و ممالك كرمان كه معظم امصار آفاق بل كليد دروازهء عراق است به اسهل وجوه ميسر شده اميدوار كه به التفات خاطر و رشحات خامهء گوهربار سرافراز فرموده و آن مملكت را خاصه دانسته از لشكر بيگانه دفع و منع فرمايند حاكماند و قبل از مراجعت خواجه قاقم ، شيخزاده عبد العزيز توران پشتى « 2 » را با بيلاكات به جانب هرات فرستاد و بر تصور دولت نسيه نقد خزاين در
هامش
( 1 ) . بنابر نوشتهء حافظ ابرو ، دختر شاه سلطان جمادى الدين نامزد مظفر الدين شبلى بود .
( 2 ) . تاريخ محمود كبى : « شيخ الاسلام شيخ صدر الدين عبد العزيز از خانوادهء برهان الاقطاب شيخ شهاب الملة و الدين توران پشتى كه بنابه نوشتهء شهاب الدين حسن مؤلف جامع التواريخ حسنى « نديم خاص امير مبارز الدين بود . »