گماشتگان بازداشتند « 1 » و چون اين احوال مشاهده رفت ، جمعى گفتند حكم پادشاه چنين است و بعضى خيال بستند كه به هوادارى شاه محمود ، اين صورت روى نمود .
امير بهلول با سيصد سوار بيرون رفت . دولتشاه در عقب فرستاد كه اين امر به فرمودهء پادشاه بود . اكنون به راه و رسم خود در كرمان بودن و سرگردان نشدن انسب است و او را به چاپلوسى بازگردانيد و خزانه و انبار گشاد و صلاى عام درداد و در مدت اندك غلبهء فراوان جمع آورد و به ترتيب اسباب جنگ اشتغال نمود .
خواجه مجد الدين و امير باكور آمده شهر را نوعى مضبوط يافتند كه مجال كارى نبود و چون خواجه مجد الدين را اموال و متعلقان در كرمان بود و از دولتشاهو تهديد مىرسيد ، متحير مانده دو سه روز از امير باكور پنهان شد . امير باكور با لشكر افغان عود نمود . خواجه مجد الدين احوال خود به وسيلهء حاجى رشيد رفع كرد . دولتشاه در زمان سوگند خورده استمالتنامه در صحبت خواجه رشيد روان كرد و مجد الدين قاقم را به اكرامى تمام به شهر درآوردند « 2 » .
چون كرمان مسلم شد ، همت بر استخلاص ساير ولايت گماشته طرح سلطنت انداخت و خود را منسوب به خدمتگارى شاه محمود كرده خطبه و سكه به نام او موشح ساخت و امراى نوروزى كه ميان او و ايشان نسبتى بود چهارده كس را طبل و علم و نقاره و قشون داد و ولايت كوبنان و بافق باوجود حصن حصين مسخر ساخت و قصد ولايت اربعه كرد « 3 » . غارت و فساد و فضيحت و رسوايى به ظهور آوردند و امير على اختاجى كه حاكم بود چون ديد كه فتنه و فساد ايشان از حد مىگذرد ، براى صلاح حال رعيت دختر خود را نامزد امير دولتشاهو كرد و شاء ام ابا عقد مناكحت
هامش
( 1 ) . نسخ : بازداشت .
( 2 ) . ك ، س : آوردند .
( 3 ) . حاشيهء نسخ ف ، س : « ولايت اربعه : شق بم ، فسا ، نرماشير ، ريقان .