متزلزل سوداى استقلال در خيال آرند . خواجه مجد الدين قاقم [ را ] كه مرد امين بود و مخلفات او در كرمان ، مقرر فرمود كه متوجه شده ، به اتفاق امير باكور افغانى با دو هزار مرد ، گرمسير كرمان ضبط مملكت نمايند و از آن طرف دولتشاه و ملك محمد به كرمان رسيده امير غياث الدين حاجى امير آخور حاكم ديوان يارغو بود و امير بهلول منصب سپهسالارى داشت و مظفر الدين [ شبلى ] « 1 » بن شاه شجاع در قصر جنكرد « 2 » و خواجه هلال اتابك ملازم . دولتشاهو « 3 » احوال عراق و فارس مشوش ديده طامع حكومت شد و با ملك محمد مشورت كرده اتفاق نمودند و خبر آمدن خواجه مجد الدين قاقم و امير باكور كه با دو هزار مرد مىآيند رسيد . صلاح در آن ديدند كه امير غياث الدين حاجى و خواجه هلال را از ميان بردارند . هر دو را به ديوان خانه طلب داشتند كه كتابتى به خفيه از دار السلطنه رسيده مىخواهيم كه با خلوت مطالعه كنيم . چون ايشان آمدند ، نوكران را بر وجه مقرر مجال دخول ندادند و بىتوقف چون عطار دو ماه كه در احتراق و محاق افتند ، غياث الدين را با هلال هلاك كردند و چنان ضعيف بودند كه از ديوان خانه قوت بيرون آمدن نداشتند . آخر روز سرهاى هر دو را از ديوان خانه بيرون انداختند و نوكران به توهم آنكه آن حكم از پيش پادشاه است منهزم شدند و كسى را در خاطر نمىآمد كه نسبت به شاه شجاع ، دولتشاهو چنين جرأتى كند .
فىالجمله دولتشاه و ملك محمد به قصر جنكرد رفته و گرفته سلطان شبلى را در قصر محبوس كردند « 4 » و قلعهء مولانا و حصار كوه را تصرف نمودند و بر دروازهها
هامش
( 1 ) . ك : ندارد
( 2 ) . ك : چنكرد - در نسخهء عكسى از تاريخ حافظ ابرو كه در اختيار اين جانب است جاى اين نام سفيد مانده .
( 3 ) . دولتشاه را شيرازيان به لهجهء خويش دولتشاهو مىخواندند .
( 4 ) . محل حبس سلطان شبلى را قلعه كوه نوشتهاند و در روضة الصفا كوشك سبز آمده است و همچنين در جامع التواريخ حسنى . در نسخهء عكسى تاريخ حافظ ابرو اين نام نيامده .