بىتدبيرى اشتعال داده تر و خشك اين بيشه را خواهد سوخت و خام و پخته را خلل خواهد رسانيد . جز اعتصام به عروهء وثقى حضرت ربانى و حبل متين تأييد سبحانى ملاذى نديد . با خود گفت دفع آن ماده نيش سنان مىكند و رفع آن قضيه به تدبير سفير تير مىشود . شهرياران و شهزادگان و امراى دولت را جمع آورده فرمود كه برادرم از وخامت عاقبت آن فتنه كه انگيخته خبر ندارد و اگر عوذا بالله آن جانب را استيلا حاصل شود ، در قلع بنيان سلطنت كوشيده باشد و عنان اختيار نيز در دست او نگذارند . غير از آنكه به اقدام محاربه طى آن مسالك كنيم ، صورت ديگر در آيينهء خاطر روى نمىيابد . اسباب جنگ آماده فرموده خزاين گشود و انعام عام به خاص و عام عنايت فرمود و از ممالك كرمان و بم و سيرجان و افغان و ابرقوه و جانب لر بزرگ و اعراب ربيعه و فولادى ، به موجب بلجار ، سپاه بسيار ، به معسكر پادشاه جمع آمدند و شاه شجاع پسر خود اويس را به منغلاى روان كرده خود از پلنو « 1 » به راه مايين به بيضا آمد و اين قطعه پيش شاه محمود فرستاد : « 2 »
قطعه
ابو الفوارس دوران منم شجاع زمان * كه نعل مركب من تاج قيصر است و قباد
منم كه نوبت آوازهء صلابت من * چو صيت همت من در بسيط خاك افتاد
چو مهر تيغگذار و چو صبح عالمگير * چو عقل راهنماى و چو شرع نيكنهاد
كمال صولتم از حيلهء كسان ايمن * بناى همتم از منت خسان آزاد
نبرده عجز به درگاه هيچ مخلوقى * كه بر بناى توكل نهادهام بنياد
به هيچ كار جهان روى درنياوردم * كه آسمان در دولت به روى من نگشاد
هامش
( 1 ) . ك : پول نو .
( 2 ) . جامع التواريخ حسنى : « در بديهه اين ابيات به نظم آورد . »