فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ « 1 » و لكن * سيمنحنى العزيز بادخلوها « 2 »
اذا لا راء بالشوهاء نيطت * و قد كانت معلقة ذروها
و اركان دولت اعيان حضرت را جمع ساخته مشورت كرد و در باب صلح و جنگ سخنان پرداخته صلاح در آن ديدند كه شاه مكتوبى به برادر نويسد . دبير روشنضمير را پيش خوانده گفت :
بيت
به « محمود » بنويس كاى ارجمند * رسانيده بر دودهء خود گزند
نه محمود بينم به جنگ آمدن * مرا و ترا تيغ بر هم زدن
تصور كن اى نامور شهريار * كه گر زانكه ما هر دو باشيم يار
كه يا رد كشيدن سپه پيش ما * چو آگه شود از كمابيش ما
« اويس » ار به ما تركتازى كند * مگر با سر خويش بازى كند
ز فردوسى پاكدين ياد كن * نگر تا چه گويد در اينجا سخن
كه گر دو برادر به هم داد پشت * تن كوه را باد ماند به مشت
چون مكتوب به شاه محمود رسيد ، سران سپاه و گردنكشان درگاه را خوانده بعد از مشورت در جواب نوشت كه :
« بندگى پادشاه « 3 » لشكر به اصفهان آورده مملكت خراب كرد و من از مزاج ايشان ايمن نيستم . به ناچار استعانت به سلطان اويس بردم كه شايد ايمن توان بود . »
شاه شجاع از اين پيغام دانست كه شاه محمود آتش خلافى كه از روى جهل و
هامش
( 1 ) . مسلما مصرع اول اشاره به آيهء 15 است از سورهء بقره :أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ.
( 2 ) . و مصرع دوم به آيهءادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ( الحجر ، 46 )
( 3 ) . ك : پادشه .