مصرع
شاه يحيى به عجز پيش آمد
و به تربيت عم بزرگوار اعتبار يافته در وقتى كه شاه محمود يزد را تصرف نموده بود و به خواجه بهاء الدين قورچى سپرده ، شاه شجاع شاه يحيى را عنايت و رعايت نموده با لشكر فراوان به طرف يزد روان ساخت و جمعى چاخويان ، شاه يحيى را از راه كاريز به اندرون يزد بردند و خواجه بهاء الدين گريخته به اصفهان رفت و شاه يحيى متمكن شد . اما با شاه شجاع در مقام فتنهانگيزى بود و شاه شجاع در آن وقت اين قطعه فرمود :
قطعه
مرا كه دهر مطيع است و چرخ سازنده * چه غم ز طعنهء نابخردان نازنده « 1 »
به هيچ ورطه مرا پاى در گلى نرود * نگاهداردم از حادثات دارنده
مرا ز جمع كه بر هم زنند باكى نيست * از آنكه لطف خداوند هست پاينده
چون شاه يحيى به كلمهء عصيان اعلان نمود ، شاه شجاع با لشكر گران عازم يزد شده در ابرقوه توقف نمود و خواجه قوام الدين محمد صاحب عيار را به محاصرهء يزد فرستاده از طرفين به جنگ مشغول شدند . شاه يحيى آوازه درانداخت كه عبد الرحمن كوبنانى كه صاحب اختيار وزير بود وزير را هلاك كرده به شهر مىآيد .
خواجه قوام الدين تحقيق ناكرده عبد الرحمن را به سعى صدر الدين انارى به قتل آورد و
هامش
( 1 ) . س ، ك : بازنده