گفت چون اينى از صحبت امير و آقا دور افتد دشمنان مجال يافته هذيان و بهتان را لباس راستى پوشانند و خاطر آقا را متغير گردانند . اكنون اگر اجازت مصاحبت نمىفرمايد يقين داند كه مرا پرواى نوكرى نمانده رخصت دهد تا به كعبهء معظمه رفته عذر تقصيرات خواهد . امير حسين بعد از مبالغه او را به حكومت تومان كش بازداشته عازم سالىسراى شد و امير صاحبقران بقيهء مال درست كرده در عقب فرستاد و چون از حوادث روزگار و محنتهاى ناسازگار ملول شده بود نشاط شكار بزرگ فرموده با فرحى تمام سوار شد . امير موسى و على درويش « 1 » و فرهاد شكار را بهانه ساخته مكتوبى دروغ مزور پيش امير حسين فرستادند كه امير تيمور ياغى شد و به ترتيب كار مشغول است . امير حسين قاصد روان كرد كه امير موسى و امير تيمور و على درويش و فرهاد پيش اردوا خاتون روند و يارغو داشته شرح اين سخن بازدانند . آن جماعت از خجالت به طرف خجند رفتند و امير تيمور بىتوقف به جانب سمرقند روان شد .
امير صاحبقران متأمل « 1 » شده گفت اين بدفعلان بنياد افساد كردند و امير حسين كه حاكم است اوضاع تغيير داده در اموال مردم طمع مىكند و مفسدان را مجال سخن مىدهد . اگر تحقيق ناكرده غضبى راند هر آينه از دست رفته اختيار نماند .
نظم
علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد * دريغ سود ندارد چو كار رفت از دست
و هركس در اول وظايف حزم مرعى ندارد و جانب احتياط مهمل گذارد در هلاك
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : « على درويش پسر بايزيد جلاير كه برادرزادهء او ( - امير موسى ) بود و به ارده خاتون سخن كرده مكتوبى به امير حسين فرستادند و ارده خاتون از خواتين ترمشيرين خان و دختر او كه مادر على درويش بود در حبالهء امير حسين . » - حبيب السير : « نشانى ارسال داشت ( - امير حسين ) مبنى از آنكه امير تيمور با جمعى كه حديث مخالفتش را نوشتهاند نزد ارده خاتون رود تا تحقيق آن صورت نمايند . » ج 3 جزء ص 408