خود سعى كرده در زوال دولت خود كوشيده باشد و در اين كار تأمل نموده بىالتفاتى را به كار خود راه نداد و پيش از قصد دشمن قدم در مقام تدبير نهاد و سعادت مساعدت نموده تدبير موافق تقدير افتاده و شرح حال آن آيد ان شاء الله .
ذكر قضاياى فارس و عراق و مخالفت برادران شجاع و شاه محمود
شاه شجاع ، چون خاطر از انديشهء امير محمد مظفر جمع ساخت ، اصفهان و ابرقوه را به شاه محمود تفويض فرمود و حكومت كرمان را نامزد برادر ديگر سلطان احمد نمود چنانچه شمهاى از آن خامهء عنبرين شمامه به ادا رسانيد .
در اين ولا ، گماشتگان شاه شجاع مال ابرقوه تصرف نمودند . شاه محمود فرصت جسته خود را به يزد انداخت و نام شاه شجاع را از خطبه بر طرف ساخت و خيال استقلال حكومت عراق در ضمير او جايگير شد . شاه شجاع لشكر عظيم آراسته به طرف اصفهان روان گشت و شاه محمود [ به مقابله و مقاتله پيشآمد و چند روز جنگ كرده شاه محمود ] « 1 » حصارى شد . شاه شجاع در نواحى اصفهان خرابى تمام كرده در ظاهر شهر نزول كرده روزى شاه محمود جمعى در كوچه باغها در كمين نشانده خود با غلبهء سوار و پياده بيرون آمد و آن روز شاه شجاع سوار نشد « 2 » و شاه سلطان با جمعى دليران تا دروازهء لنبان رفته در حمله اول شاه محمود به حيله هزيمت نمود و شاه سلطان دليرانه تا كنار خندق رانده محاربه گرم شد . جمعى كه در كمين بودند از پشت درآمده شاه محمود بازگشت و غلبهء تمام از شهر بيرون آمده جنگى كردند كه صفت آن به قلم راست نيايد . عاقبت شاه سلطان دستگير شده برادر او مبارز به قتل آمد « 2 » و لشكر
هامش
( 1 ) . ك : ندارد .
( 2 ) . تاريخ كتبى : « امير مبارز برادر كوچك شاه سلطان كشته شد و شاه سلطان را دستگير كردند و به شهر بردند . »