تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
گريخته به قيتول شاه شجاع رفتند و شاه سلطان را از شربتى كه امير مبارز الدين را چشانيده بود چاشنى دادند . مولانا صدر الدين عراقى [ فرمايد ] « 1 » رباعى
گر دست فلك چشم ترا ميل كشيد * در ذات شريف تو جهان نقص نديد آن كس كه بدان چشم تو آسيب رساند * او نيز بعينه مكافاتش ديد
و ميان شاه شجاع و شاه محمود صلح‌گونه‌اى شده مقرر آن‌كه سكه و خطبه به نام شاه شجاع باشد و شاه شجاع جهت نام سلطنت بدين راضى شده عزيمت شيراز نمود . اما شاه محمود از كينهء برادر همچنان دلى پرآذر بود « 2 » . ايلچى پيش سلطان اويس فرستاده پيغام داد كه شاه شجاع حالا قصد اصفهان دارد . اما : نظم
صفاهان چو در چنگ خويش آورد * تمناى تبريز پيش آورد
اگر سلطان مدد فرمايد شيراز مسخر گردانم . شاه شجاع صورت اين معنى را به فراست معلوم كرد .

ذكر آمدن شاه نصرة الدين يحيى به يزد و سبب آن

شاه يحيى در قلعه قهندز كه بر در شيراز است مدتى محبوس بود ، چنان‌كه گذشت . اصحاب قلعه با او متفق شده درهم آن‌جا متحصن گشت و شاه شجاع لشكرى به محاصره فرستاده « 3 » بعد از كشش و كوشش بسيار
هامش
( 1 ) . ايضا : [ اين حال را در رباعى ذكر كرده به مدح امير مبارز الدين محمد ] ص 69 ( 2 ) . ك : دل پرآذر - ظاهرا در ستتر چنين باشد : شاه محمود را از كينهء برادر دل پرآذر بود . ( 3 ) . جامع التواريخ حسنى : « و خواجه قوام الدين صاحب عيار ديوارى و خندقى گرد آن قلعه بگردانيد . »