ديگر تنسوقات زياده آورده چون به ساحت كرياس رسيدند به موجب فرموده همه را گرفته سياست نمود . آرى :
بيت
شغالى را كه شيرك نام كردند * به شيرك شيركش در دام كردند
امير صاحبقران مولانازاده را درخواست كرده از پاى دار بازآورد و ديگران به راه عدم رفتند و امير حسين را مملكت صافى شده متمكن گشت و حرص جمع مال بر او غالب شده قاعدهء ظلم و بيداد بنياد نهاد و ملازمان صاحبقران مثل امير جاكو و امير سيف الدين جارود و آقبوقا بهادر و دولتشاه بهادر را به محصلان سپرد و چون وجه مطلوب مقدور آن جماعت نبود ، حضرت صاحبقران امداد و مساعدت نموده زر و نقرهء بسيار مبذول داشت . ازجمله دستوانه « 1 » و گوشوار الجاى تركان آغا كه خواهر امير حسين و حرم محترم امير صاحبقران بود « 2 » در آن وجه داد و امير حسين شناخته حرصش نگذاشت كه از آن درگذرد و اينقدر ندانست كه حرص و بخل با سردارى و پادشاهى جمع نشود و بخل و حسرت همدوشاند و طمع و مذلت همآغوش . حرص با حرمان قرين و شره با نوميدى همنشين .
القصه مبلغ سه هزار دينار مانده بود . امير تيمور اسبان خاصهء خود را فرستاد و او دانسته قبول نكرد . اما از سر زر نتوانست گذشت . گفت من به سالىسراى مىروم . اين سه هزار نقد فرستد كه به خوارزم جهت دسپتمان ( ؟ ) دختر امير حسين صوفى مىفرستم « 2 » . امير صاحبقران تقبل كرد . اما به جدا بودن از امير حسين راضى نشد و
هامش
( 1 ) . به معناى زينت دست بوده يعنى آنچه امروزه دستبند گفته مىشود . در حبيب السير درين مورد ، كلمهء « ياره » به كار رفته است و همان است كه منوچهرى دستآور نجن آورده و گفته :چنان چون دو سر از هم باز كرده * ز زر مغربى دستآور نجن( 2 ) . ك : دستيمان ، س : دستپمان و شايد : دستپيمان - ظفرنامه : از نقود مبلغى لايق جهت خواستارى دختر به خوارزم فرستم .