گرفت كه ايشان را به حبل حيل چون كفتار به گفتار در اين غار گرفتار كنند و استمالتنامه به خلعت و كمر شمشير و منشور سمرقند به نام سربداران و جهت اكابر امثله و احكام در باب معافيات و مسلميات ، مؤكد به لعنتنامهها ، مصحوب ايلچيان فصيح زبان روان كردند و در ييلاق شبرتو ، امير حسين و امير تيمور يكديگر را طوى داده مصلحت چنان ديدند كه امير تيمور از جيحون گذشته در كش و نخشب قشلاق كند تا سمرقنديان را خاطر قرار گيرد و امير حسين در سالىسراى باشد . بدين قرار ، هر يك به موعد خود روان شدند و امير صاحبقران با روى قرشى « 1 » را بنياد عمارت كرده هم در زمستان به اتمام رسانيد و مولانازاده و جماعت سربداران از وصول هداياى امير حسين خرميها كرده به رسم مغول زانو زدند و پيش امير صاحبقران به قرشى تبركات فرستادند و آن جناب نوكران جهت مهمات به سمرقند روان كرد و ايشان را ايمن ساخته در خواب خرگوش برقرار داشت و زمستان به پايان رسيد .
وقايع سنهء اربع و ستين و سبعمائه ذكر آمدن امير حسين به سمرقند و گرفتن سربداران
امير حسين اول بهار با لشكر بلخ و بدخشان و قندز و بغلان و اندخود و شبرغان عازم سمرقند شد و به كرات احكام به سرداران سربدار سمرقند فرستاد . مضمون آنكه ما را بر شما اعتماد كلى است و از جميع امرا بهتر دانستهايم تا اردو در صحراى كانگل نيارم ، اصلا استقبال منماييد . آن مسكينان تملق آن طرار مغول باور كردند .
چون امير حسين به كانگل آمد ، سربداران انواع تكلف ترتيب داده به خدمت رسيدند و پيشكها به عرض رسانيدند و امير حسين ايشان را به عنايت بازگردانيد . روز
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : « سبب اشتهار آن شهر به قرشى آن شد كه كبك خان در دو فرسخى نسف و نخشب قصر بنا نمود و مغول قصر را قرشى خواند » ص 85 .