سوار در نتواند آمد و سرهاى بند را به تالارها محكم كرده تيركشهاى مورب سرتاسر كوچهها فروبريد و قولى كرد كه هيچ آفريده شبها به خانه نرود و اگر جايى جنگ سخت واقع شود مقام خود نگاهداشته به مدد نرود و از سر ديوار و پس ديوار با مغول كلاجه نكند و در چهار حد شهر كمانداران جلد تعيين كرد جهت كومك و يك راه خالى گذاشته جمعى را در كمين نشاند و خود با پانصد پيادهء تيرانداز در پايان كوچه باغ بايستاد . قراولان مغول و جته فارغ و غافل به آن كوچه درآمدند و از كمينگاهها گذشته به مولانازاده رسيدند . اشارت كرد تا دهل كوفته سنگ دست و قلماسنگ و تير و چوبدستى در كار آمد . تا مغولكان سر اسب گردانيده هزار كس مجروح و صد كس گرفتار شدند . روز ديگر ، به ترتيب ياسال كرده آمدند و هر شعبده كه داشتند از چپ دادن و حمله نمودن چنانچه رسم مغول باشد به جاى آوردند و فايدهاى نداد و ضبط و احتياط ديده دندان طمع بركندند و به ساورى قناعت نموده آن مهم ميسر نشد . منفعل و مأيوس بازگشته به غارت حوالى شهركه كار آن كهن گرگان باشد اشتغال نمودند و در اسبان ايشان و با افتاده بيشتر پياده به ولايت خود رفتند .
ذكر با هم رسيدن امير حسين و امير صاحبقران و تدبير نمودن در باب سربداران
چون امير صاحبقران خبر مراجعت مغولان شنيد و شرح احوال ضبط و محافظت سمرقند به سمع او رسيد ، قاصدى همعنان باد پيش امير حسين فرستاد و صورت قضايا چنانچه بود اعلام داد و خود نيز متوجه شد . امير حسين شرح قضايا دانسته اگرچه بر شكست مخالفان شادمانى نمود ، اما از تهور سمرقنديان متوهم بود .
چون هر دو امير به هم رسيدند ، در باب سرداران رايها زدند . عاقبت بر آن قرار