مرا همت رخصت عبور نمىدهد و توقف نموده به سعى بسيار دوازده قشون ترتيب داده تيمور خواجه اغلان و جاورجى و عباس را با هفت قشون منغلاى ساخته به طرف سمرقند فرستاد و جاورجى بر سر شراب ، « 1 » داود خواجه و هندو شاه را گفت كه امير تيمور شما را گرفته پيش امير حسين خواهد فرستاد و ايشان متوهم شده به دشمن پيوستند .
امير صاحبقران دانست كه چند روزى با روزگار مىبايد ساخت و سخت كوشى فايده نخواهد داد . از جيحون عبور نمود و چندگاه در بلخ به عيش و نشاط مشغول بود و امير حسين از ايل و قبيلهء خود هركه قوتى داشت كوچانيده به موضع شبرتو نقل كرد ، به عزم آنكه به طرف هندوستان « 2 » رود . و اين هم از دلايل بىدولتى او بود . چه گفتهاند :
نظم
آدمى برحسب همت خويش افزايد * هرچه انديشه در آن بندد چندان گردد
و هركه را همتى بلند و بختى ارجمند باشد سر به كارهاى مختصر فرونيارد و همواره ترقى به مدارج كمال و تصاعد به ذروهء جلال مطمح نظر همت او باشد .
شعر
اذا ما كنت فى امر مروم * فلا تقنع بما دون النجوم
فطعم الموت فى امر حقير * كطعم الموت فى امر عظيم
امير حسين را هنگام تنزل بود . فكرهاى نازل مىكرد و امير تيمور را ايام ترقى .
هامش
( 1 ) . ك ، س : سراب .
( 2 ) . ك : هندوستان .