تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
به زبردستى و مردانگى به امير حسين رسانيدند و قول او را از جاى جنبانيدند . امير صاحب‌قران چون آن حال مشاهده كرد استعانت به حضرت عزت برده حمله كرد و باوجود غلبهء دشمنان امير شمس الدين را گريزانيد و چون امير حسين هزيمت دشمن و ظفر امير تيمور معاينه ديد به لشكر خود بازآمد . امير صاحب‌قران تابان بهادر را پيش امير حسين فرستاد كه اتفاق بايد نمود تا بر سر دشمنان رانيم . امير حسين غضب كرده او را چنان زد كه از پاى افتاد . امير تيمور به آن ملتفت نشده باز ملك و همدى « 1 » را فرستاد كه مصلحت آن است كه بر سر دشمن تازيم . باز در غضب شده « 2 » گفت من از دشمن نگريخته‌ام كه چنين مىگوييد . اگر دشمن گريزانيد و اگر شما گريزيد محال است كه از من خلاص يابيد و دشنام داده به لاف و گزاف مشغول شد و اثر شقاوت و دليل نكبت ظاهر ساخت . آرى هر كه حجاب مجاملت از پيش بردارد و به سخنان سخت دل مردم آزار دهد ، هر آينه خلايق متنفر شده از او نوميد گردند . شعر
جراحات السنان لها التيام * و لا يلتام ما جرح اللسان
بيت
آنچه زخم زبان كند با مرد * زخم شمشير جان‌ستان نكند
ملك و همدى از او بازگشته و لجام اسب صاحب‌قران گرفته نگذاشتند « 3 » كه جنگ
هامش
( 1 ) . ك : همدمى . ( 2 ) . ظفرنامه : « ملك و همدى را كه از بهادران امير حسين بودند . . . ايشان را برد و دشنام داد و زبان تجبر به وعيد و تهديد برگشاد . » ص 80 ( 3 ) . ك : نگذاشت .