تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
متغير شد و ابر و باران پديد آمد « 1 » . تير و كمان از نم و باران چون مژه و ابروى جانان بىجان و پيچان شدند . صفحهء تيغ و قبهء سپر چون آئينهء خاطر اهل هنر بىفروغ و مكدر گشتند . نيزه را علت تشنج پديد آمد و كمان را مادهء استرخا ظاهر شد . از كمان سخت تير سست به دشمن مىرسيد « 2 » و از تيغ تيز زخم كارى بر خصم نمىآمد . تركشها و موزه‌ها به نوعى پر آب شد كه مرد دلاور در آن دريا شناور بود و دستارها بر سر چنان گران گشت كه مبارز از حمل آن عاجز ماند . جوشن از سرشك سحاب به ديده‌هاى زره مىگريست و حسام از زنگ غمام تنگ آمده سرانجام نمىدانست كه چيست . زين تا ساغرى آمده راه بلغار مىجست و نمىيافت و ركاب كه پا در آن غرقاب نهاده و تا گردن در خلاب مانده به دستگيرى عنان هر سو مىشتافت . اسبان را گل و لاى به سينه و لاى برآمده و سواران را آب از سر گذشته مجال حركت نماند . سپاه امير حسين اگرچه از دشمنان زياده بودند ، اما مخالفان نمدها پوشيده از جاى خود نجنبيدند . القصه به يك‌بار در يكديگر آميختند و به تيغ بىدريغ خونها بر خاك هلاك ريختند و امير صاحب‌قران در دست چپ چون همه دل بود ، دست راست دشمن را شكسته از جاى برداشت و در قنبول شنكوم « 3 » بود . هزيمت يافته به ضرورت بازگذاشت . اما دست چپ دشمن غالب گشته تيلانجى و زنده حشم را رانده
هامش
( 1 ) . ظفرنامه ( به اختصار ) : « بنياد كار بر حيله نهادند ( يعنى سپاه جته ) و به سنگ جده توسل جسته جده كردند و با آن‌كه آفتاب در جوزا بود ناگاه سپاه ابر ، از كمين‌گاه فضا به ميدان هوا تاخت و چندان آب از ديدهء سحاب فروريخت كه طوفان برخاست . » جده يا يده كه به قول شرف الدين على يزدى « خاصيت آن از بدايع صنع آفريدگار است » سنگى است كه به اعتقاد مغولان چون آن را به يكديگر بسايند باران و برف از آسمان نازل مىشود . اين عمل را مغولان جداميشى مىگفتند و كسى را كه چنين هنرى داشت يايچى يا جده‌چى . رجوع شود به تاريخ مغول مرحوم عباس اقبال ص 87 و مطلع السعدين ج 2 جزو 3 ص ( 2021 ) و تعليقات مرحوم مجتبى مينوى بر سيرة جلال الدين منكبرنى ص 393 - 392 . ( 2 ) . ك س : نمىرسيد . ( 3 ) . ظفرنامه : « شنكوم نويان برادر امير حميد » .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 346 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى