مقهور ساخت « 1 » ، و ديگران را چون رمهء گوسفند پيش انداخته درپى مىتاخت تا به آب يام رسيد و باز آنجا سر راه گرفته بسيارى هلاك گردانيد و امير جاكو و امير سيف الدين را به جانب سمرقند فرستاده اسكندر اغلان و امير حميد و يوسف خواجه را به دست آوردند و امير بيكيجك و الياس خواجه خان به مغولستان گريختند و امير حسين و امير تيمور شير بهرام را مقرر كردند كه از آب خجند گذشته در تاشكند باشد و امير حسين و امير صاحبقران را عارضهء مرضى طارى شده بعد از چند روز صحت يافتند و الجاى تركان آقا از جانب گرمسير آمده به فراغ دل و نشاط خاطر در آقار امرا و نويينان مشورت كرده كابلشاه را به پادشاهى نشاندند و وظيفهء جشن و عيش به جاى آوردند « 2 » .
بيت
يكى جشن كردند با زيب و ساز * كه در وصف آن قصه گردد دراز
و مظفر و منصور به شهر شهرهء سمرقند خراميده در مسند امن و امان كامكار و كامران نشستند .
مصرع
نابرده رنج گنج ميسر نمىشود
و اسكندر اغلان و امير حميد و يوسف خواجه را كه مقيد داشتند و دوست قديم پدر امير تيمور بودند ، امير صاحبقران التماس نمود كه امير حسين ايشان را به دو
هامش
( 1 ) . ظفرنامهء شرف الدين على يزدى : از افتادگان توق تمور بهادر بود و بيكى برادر بيكيجك .
( 2 ) . پس از شكست و فرار مغولان ( جته ) ، چون امراى ماوراء النهر گردن به اطاعت يكديگر نمىنهادند ، « امير حسين و حضرت صاحبقرانى با يكديگر مشورت كرده مصلحت در آن دانستند كه از نسل جغتاى خان يكى را به خانى بردارند . راى بر آن قرار گرفت كه كابلشاه اغلان پسر دورجى بن ايلچيكدى بن دوا خان را كه از وهم آسيب تغلبات روزگار به حصار شعار فقر و لباس درويشى درآمده بود ، از آن كسوت بيرون آرند و قامت اقبالش را به خلعت عالى طراز خانى بيارايند . » ( ظفرنامه به اختصار ص 74 ) .