تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
مىخواست كه دل او را به تأييد حق قوى سازد تا اعتماد او بر قوت دولت و مساعدت سعادت زيادت شود . روزى در وقت چاشت به فكرى مشغول بود . آوازى شنيد كه شاد باش كه حق تعالى شما را فيروزى داد . امير صاحب‌قران چون دانست كه آن‌جا كسى هيچ سخن نگفت يقين شد كه آن سخن از هاتف غيب به گوش هوش او آمده خاطرش به عنايت مستوثق شد . آرى سنة الله چنان رفته است كه چون خواهد كه بنده‌اى را شايستهء قبول تربيت گرداند ، گاه گاهش از عالم غيب نويدى رساند تا بدان تقويت قبول آن شغل را آماده شود و اين قابليت اساطين سلاطين امت را از مشكوة نبوت برحسب وراثت صورى مقتبس است . چنانچه نسبت با رسول [ صلى الله عليه و آله ] « 1 » ، پيش از بعثت از دريچهء منام اين نوع پيام مىرسيد تا آهسته آهسته صورتى چند در خاطر مباركش راسخ شد و به آن واسطه شايستگى منصب رسالت پديد آمد بل جمعى پادشاه كه از روش انبيانه آگاهند در تعبير اين نوع منام از اصحاب انتباهند و خواب عزيز مصر و صدق تعبير يوسف صديق ( ع ) بر عزيزان روشن خواهد بود . القصه امير صاحب‌قران بديدن آن خواب و شنيدن آن خطاب خوش خاطر شده و پيش امير حسين آمد و صورت واقعه بازگفت و به فال مبارك داشته به دولت اميدوار شدند و لشكر دو بخش كرده ، دست راست امير حسين و دست چپ امير تيمور مقرر شد و سپاه دشمن كه در تاش ارتغى « 2 » بود هم دو گروه شدند . دست راست توقتيمور و بيكيجك و دست چپ امير حميد و قول الياس خواجه خان معين گشت « 3 » و در موضع قباى متين كه از قراى شهر سبز است هر دو لشكر صف‌آراى شدند . امير صاحب‌قران ، چون رستم دستان ، خود را بر آن گروه انبوه زده دست به تيغ و سنان و تير و كمان برد و در حملهء اول توقتيمور و بيكى « 3 » ، برادر بيكيجك ، و دولتشاه را با دو شهزادهء ديگر
هامش
( 1 ) . س : عليه السلام . ( 2 ) . ظفرنامه : تاش آريغى . ( 3 ) . نسج : بيكى .