تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
مصرع
صورتى دلپذير روى نمود
امير موسى و امير مؤيد و امير اوج قرار را با پانصد مرد در سر پل سنگين در برابر خصم بازداشت و خود با هزار و پانصد سوار نيم‌شب از آب گذشته « 1 » و بر بالاى كوه برآمده آتش بسيار برافروخت و روز قراول دشمن خبر داده بود كه غلبه از آب گذشته‌اند . چون شب آتش ديدند هراسان گشته گريزان شدند و امير صاحب‌قران تكامشى كرده و دمار از دشمن برآورده در ميدان گجراتى « 2 » فرودآمد و امير حسين رسيده باز حضرت صاحب‌قرانى با دو هزار مرد منغلاى شد و امير سليمان و امير جاكو و امير بهرام و امير جلال الدين برلاس و امير سيف الدين و فولاد تيمور « 3 » را در قهلقه دويست مرد داد و فرمود تا چهار قشون ساخته هر سوارى دو شاخ درخت بر طرفين اسب آويخته گرد و خاك برانگيزد تا دشمنان متوهم شده گريزند و تدبير موافق تقدير آمده مخالفان ويران شدند . زهى تأييد آن مؤيد كامكار كه گاه از افروختن آتشى سپاهى مشوش كند و گاه از انگيختن غبارى ديارى مسخر سازد و امير حسين و امير تيمور عازم خزار شده در مزار خواجه ايلغانور « 4 » قبره استمداد نموده و تجديد عهد و پيمان كرده به غلاظ ايمان مؤكد ساختند .

ذكر خواب ديدن حضرت صاحب‌قران و قوى خاطر شدن به تأييد حضرت منان

حضرت عزت امير صاحب‌قران را چون جهت كارهاى بزرگ آفريده بود
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : از آب به شناه گذشتند . ( 2 ) . س : گجراى - ظفرنامه : تا « ميدان گجرات تكاميشى كرده » ( 3 ) . ظفرنامه : يولتمور . ( 4 ) . ايضا : مزار متبرك خواجه شمس .