روز ديگر هنگام طلوع ، امير صاحبقران ، چون آفتاب كه بر خيل كواكب تازد ، بر مخالفان حمله كرد و به قوت تأييد آسمانى و فر دولت صاحبقرانى دشمنان را منهزم ساخت و همه را چون رمهء گوسفند پيش انداخت و مظفر و منصور پيش امير حسين آمده و شمارهء لشكر كرده دو هزار مرد مكمل بودند . امير صاحبقران منغلاى شده به كشتى به جانب ترمذ عبور كرد و قراول به جانب قهلقه فرستاد و قراول جهت كوفت راه در خواب مانده ، لشكر اجوباى « 1 » برادر بيكيجك گذشته ناگاه رسيد . امير صاحبقران به واسطهء پريشانى لشكر ، در جزيرهاى نزديك دشمن ماند و بعد از عبور كشتيها را سوخته ماهى توقف نمود و از آنجا بازآمده در خلم از توابع بلخ لشكرها جمع آورده به اتفاق امير حسين عازم بدخشان شدند و در منزل آبشور با شاهان صلح كرده به طرف ارهنگ و سالىسراى بازگشتند و از سالىسراى گذشته به دشت كولك فرودآمدند و شب امير حسين امير تيمور را در وقتى كه موزه كنده بود استدعا نمود . چون به خدمت رسيد ، امير حسين از شير بهرام كه پيش او بود شكايت كرد كه در اين وقت كه به دشمن رسيدهام بىوفائى مىكند و عزم ولايت خود كرده نصيحت نمىشنود و امير تيمور هر چند منع كرده فايده نداد و امير صاحبقران منغلاى شده معلوم كرد كه تغلغ و كيخسرو مقدمهء لشكر مغول گشته و امراى ايشان با بيست هزار مرد از سر پل سنگين تا جالانى « 2 » نشستهاند و از شش هزار مرد كه با امير حسين بودند حضرت صاحبقرانى دو هزار نامدار اختيار كرده و توكل بر حضرت آفريدگار نموده از چاشتگاه تا بيگاه جنگ كردند . چنانچه از طرفين بىطاقت شدند و چون دشمن بسيار بود ، در آئينهء ضمير امير كبير :
هامش
( 1 ) . ك : اجرباى - اجوباى - ظفرنامه : آجونى .
( 2 ) . ك : حالانى - ظفرنامه . جالا .