چون آثار شجاعت امرا مشاهده كرد ، به تضرع التماس كرد كه دشمن او را رفع كنند و انواع خدمات تقبل نمود . در آن حال هزار مرد ملازم امرا بودند . دشمن سيستانى را به زور بازوى سعادت مقهور ساختند . والى سيستان ، با آنكه به وعده وفا نكرد ، به قصد ايشان لشكر به سر راه فرستاده جنگ بسيار كردند . امير تيمور كه در تيراندازى سرآمد اقران بود :
نظم
چو او دست بردى به تير و كمان * نرستى كس از تير او بىگمان
به هر تير او سكزيى شد هلاك * فتادند بسيار از ايشان به خاك
مخالفان چون ضرب دست و درستى شست ديدند به يك بار حمله كرده و چند زخم به امير تيمور رسيده « 1 » مجروح گشت و امير حسين ايشان را باز نشانده امير تيمور را به گرمسير [ پيش تومن ] « 2 » بردند و چند كس به خدمت او گذاشته امير حسين به سرحد بغلان رفت و از آنجا برادر بيكيجك و لشكر سر راه گرفته مردم امير حسين متفرق شدند و امير حسين با دوازده كس به شبرتو رفت و زخم امير صاحب قران خوشتر شده طبيب
اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ
« 3 » مرهم كرم نهاد و با تيمور خواجه اغلان عازم كهمرد شد و كسى پيش امير حسين فرستاده وعدهء ملاقات در ارصف كردند و صديق برادر امير تيمور رسيده « 4 » او را نيز به جانب امير حسين فرستاده متعاقب روان شد و از
هامش
( 1 ) . حاشيهء ف : « در ظفرنامه آمده دست مبارك آن حضرت كه مقدر بود كه بوسه جاى لب پادشاهان عالم و منبع فيض ارزاق بنى آدم باشد از زخم تيرى آزرده گشت . »
( 2 ) . ك : ندارد .
( 3 ) . سورة الشورى 19
( 4 ) . حاشيهء نسخه ف : « در ظفرنامه مىگويد ، در ميانهء كهمرد و ارصف ، صديق برلاس كه از نسل يولدوز بن قراجار نويان بود با پانزده كس ديگر به عزم ملازمت حضرت صاحبقرانى رسيد .
مخفى نماند كه چنان معلوم شد كه صديق برادر حقيقى صاحبقران نباشد بلكه از عمزادههاى اوست . »