چهار ديگر كه ماوراء النهرى بودند اسبان ايشان گرفته گريختند « 1 » و امير صاحبقران التجا به حضرت ذو الجلال كرده با الجاى تركان آقا كه حرم محترم او و خواهر امير حسين بود از چول بيرون آمده جماعت تركمانان سر راه گرفتند . آن حضرت از فرط حميت الجاى تركان آقا را در جايى پنهان كرده « 2 » و شمشير كشيده آهنگ جنگ كرد .
ناگاه حاجى محمد كه دوست قديم امير تيمور بود او را شناخته تركمانان را منع كرد و اسب كشيده امير را سوار ساخت و آن شب به ضرورت آنجا بوده چون خست طبع آن جماعت مىدانست ، دو دانه مرواريد و يك قطعه لعل بديشان بخشيد و به دانستگى از ايشان خلاص شد و حاجى محمد سه اسب و ما يحتاج مهيا كرده و قجرجى سارى قولانجى نام تعيين كرد كه امير صاحبقران را به امير حسين رساند و امير تيمور به امير حسين رسيده و او را سوار كرده به موضع محمودى آمدند و آنجا آب نبود . چاهى كندند و دوازده روز بوده در بند افتادند .
ذكر گرفتارى امير حسين و امير صاحبقران
امير على بيك ، پسر امير ارغون شاه جاونى قربانى ، از وضع امرا در موضع محمودى آگاه شد و شصت « 3 » مرد مسلح فرستاده ناگاه ايشان را گرفتند و به ماخان برده در موضعى موحش و مقامى ناخوش حبس كردند و امير محمد برادر بزرگ او كس فرستاده او را منع كرد و از خاصهء خود تحفهها فرستاده على بيك بىمروت از خست
هامش
( 1 ) . ايضا : « باز مولانا هم درين داستان مىفرمايد كه چهار خراسانى بودند كه اسبان بردند . چون اين سخنان از جمع خواجه حافظ ابرو منقول است هرچه او نوشته ثبت مىشود . » منه . منه .
( 2 ) . ايضا : « ظاهرا آن است كه الجاى تركان آغا را كه در ( كلمهاى ناخوانا و شايد : چاهى ) پنهان بود هم آورده باشند در منزل محمودى چنانچه از ظفرنامه فهم مىشود . اما خواجه حافظ فهم مىشود . اما خواجه حافظ ابرو مىگويد كه بعد از آنكه از حبس على بيك خلاص شدند الجاى تركان را آوردند و اين سخن به غايت بعيد است . منه . »
در ظفرنامه آمده : « به چاهى كه غله در آن ريزند پنهان كرد . » ص 50
( 3 ) . ك ، س : شست .