در كنار آب وخش به هم رسيدند . امير كيخسرو ، از جانب امير حسين ، به لشكر مغول پيوسته امير حسين منهزم شد و مغولان نواحى قندز و بغلان تا دامن گريوهء هندوكش غارت و تالان كردند . و امير بيان به حكم پادشاه به ياسا رسيد و پادشاه را مملكت ماوراء النهر مسخر شده پسر خود الياس خواجه اغلان را به حكومت گذاشته و امير بيكيجك را ملازم او بازداشته امير تيمور را به معاونت مقرر فرمود و به مستقر عز خود مراجعت نمود و امير بيكيجك دست ظلم گشاده ممر معاش و انتعاش امراى ديگر بربست . امير صاحبقران ، چون قضيه خلاف فرمان خان مشاهده نمود ، ترك وطن مألوف كرده به جانب امير حسين رفت و در بيابان به هم رسيده عازم كات و خيوق شدند . حاكم آنجا قاصد « 1 » ايشان گشته و امرا به بيابان درآمدند و توكل با هزار سوار و پياده در باديهء خونخوار به ايشان رسيد . با امرا شست سوار بودند . از طرفين كوشش بسيار نمودند .
امير طغاى بوقاى برلاس و امير سيف الدين و ايلچى بهادر را اسبان فرومانده پياده جنگ مىكردند . از هزار مرد توكل پنجاه ماند و شست نفر امرا به ده كس آمد « 2 » . باقى كشته يا خسته يا جسته بودند . در اين حال ، اسب امير حسين را زخم كارى رسيده پياده ماند و حرم محترمش خود را فدا كرده فرودآمد و اسب خود را كشيده سوار ساخت و توكل عنانريز حمله كرد و امير تيمور ، تا سوار شدن امير حسين ، دشمنان را بازداشت « 3 » . القصه هر دو امير با هفت سوار در آن بيابان بىفريادرس افتادند و تا شب رانده در پناه خانه ريگ فرودآمدند . از آن هفت سوار دو خراسانى و يك جغتاى ماندند .
هامش
( 1 ) . س : حاكم آنجا توكل .
( 2 ) . ظفرنامه : هفت سوار .
( 3 ) . حاشيهء نسخ ف ، س : « خدمت مونا شرف الدين در ظفرنامه ، درين محل مىگويد كه امير حسين به يك ضرب تيغ توكل را دو نيم زد و
بيتدرفش توكل به دو نيم كرد * دل رزمجويان پر از بيم كرد