گريخته به خراسان رفتند و امير ولى در استراباد بر سرير حكومت متمكن شد . پهلوان حسن دامغانى پنج هزار مرد مقرر كرد كه به اتفاق ابو بكر شاسمانى متوجه استراباد شوند و در مازندران به موضع سلطان دوين فرود آمدند و امير ولى مردم خود را بيرون آورده و ميان ايشان سلاح كم بود . چون سعادت از عالم غيب حوالهء امير ولى بود فرمود تا سنگها در نمد و كرباس دوخته بر سر چوبها بستند و دكلرميها ( ؟ ) « 1 » ساختند و عورات دستارها بر سر نهاده اجتماع و ازدحام تمام حاصل آمد و رعايا از صميم دل جانب امير ولى داشتند . چون صفوف مصاف از طرفين راست ايستاد ، از عنايت الهى ، ترس و بيم در دلهاى سربداريه افتاد و از طرف امير ولى فرياد برآوردند كه « تات قاشتى « 2 » » و سربداران منهزم گشته و لشكر امير ولى درپى او رفته ابو بكر شاسمانى بر آب گرگان زد و نتوانست گذشت و از قفا رسيده سر آن ناپاك را جدا كردند و از سربداران هركه از كشتن خلاص يافت به زشتترين صورتى به خراسان رسيد و امير ولى در مازندران به غايت قوى شد و سربداريه مجال انتقام نيافتند . و امير ولى پادشاه لقمان كه پسر بزرگتر طغاتيمور خان بود ، طلب داشت . چون نزديك رسيد ، حلاوت حكومت در مذاق او مانع حقگزارى ولىنعمت آمد . پادشاه لقمان را اجازت مراجعت داده هركس با طغاتيمور خان نسبتى داشت از ساحت مملكت دور كرد و چون حسن دامغانى نماند و خواجه مؤيد حاكم سربداريه شد ، امير ولى بسطام و دامغان گرفته به تدريج سمنان و فيروزكوه تا رى « 3 » و رستمدار ضبط كرد و صلابت صولت او در خواطر قرار يافت و مملكت او به غايت معمور بود .
ذكر احوال ماوراء النهر در اين سال
اميرزاده عبد الله بن امير غزغن بر سرير دولت نشسته يك سال از حكومت او
هامش
( 1 ) . س : كلرمها - ك : كلرميها .
( 2 ) . حاشيهء نسخه س : يعنى تاجيك گريخت . در نسخهء ك اين جمله در متن آمده است .
( 3 ) . ك : ارزى و رستمدار .