ان شاء الله وحده .
وقايع سنهء احدى و ستين و سبعمائه ذكر خروج امير ولى و گرفتن استراباد
امير ولى پسر امير شيخعلى هندو بود حاكم استراباد ، از امراى معتبر طغاتيمور خان و امير پروردهء تهذيب و برآوردهء تأديب پادشاه [ بود ] « 1 » . چون پادشاه به قصد و غدر سربداران كشته شد - چنانكه مذكور گشت - امير ولى با جمعى عازم نسا شد و حاكم آنجا ، امير شبلى جاونى قربانى ، خواهر ولى را نكاح كرده امير ولى به جانب مازندران با چند سوار معدود عود نمود و چون به موضع دهستان و جلاون رسيد ، قريب دويست سوار و پياده از هزارهء پدر ، پيش از جمع آمدند و در آن ايام على بل قلندر سربدار از قبل حسن دامغانى حاكم استراباد بود ، در بيرون شهر در قلعهاى ساكن . چون خبر امير ولى بشنيد ، با پانصد سوار به غرورى تمام بىالتفاتانه ، بر سر امير ولى راند و مردم امير ولى ، مستعد حرب ، حمله كردند و سربداران هزيمت شده اكثر به قتل آمدند و از اسب و سلاح ايشان امير ولى را استعدادى تمام حاصل شد و خبر انهزام سربداريه شايع گشته مردم طغاتيمورى كه در گوشهها پنهان بودند پيش امير ولى آمدند و امير ولى عازم استراباد شد و ابو بكر شاسمانى كه از جانب سربداران حاكم شاسمان بود ، ظالمى هتاك بىباك بود كه در يك روز چهل نفر از لشكر مغول در وقتى كه عمارت قلعه مىكرد « 2 » پيش او آوردند . فرمود تا همچنان زنده در ميان ديوار گرفتند و تا غايت علامت استخوانها در آن ديوار ظاهر است ، با دو هزار پياده و سوار سربدار كه به حكم حسن دامغانى در آن ديار بودند با امير ولى محاربه كردند و سربداران
هامش
( 1 ) . ك ، س : ندارد .
( 2 ) . س : ديوار قلعه .