تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
و امير بيكجيك را با امير بايزيد به ضبط ماوراء النهر تعيين نمود . و امير حاجى برلاس متوهم شده عازم خراسان گشت . امير صاحب‌قران « 1 » با او بود . چون ديد كه امير حاجى ترك وطن كرده خان‌ومان به تاراج دشمن گذاشت ، دليروار از امير حاجى اجازت مراجعت خواست و امير حاجى آن تدبير پسنديده داشته رخصت داد و امير تيمور از جيحون عبور نموده و باز به ماوراء النهر آمد و با امراى مغول ملاقات كرده ايشان از تخلف امير حاجى پرسيدند . امير در جواب فرمود كه مملكت ارثا و اكتسابا تعلق به پادشاه مىدارد . قراجور را به فضولى چه كار . به حكم يرليغ آسمانى و تورهء چنگيز خانى اطاعت واجب است . هركه عصيان ورزد كفران نعمت كرده باشد . امرا را تقرير او خوش آمده آفرين كردند و او را همراه پيش پادشاه بردند و در باب كياست او استحسان فرمودند و پادشاه حكومت [ تومان ] « 2 » شهر سبز را كه اباعن جد ميراث برلاسيه بود به او ارزانى فرمود و امير صاحب‌قران ، به موجب فرمان از حدود ساحل جيحون تا دامن گريوهء سمرقند ، لشكرها جمع كرده به امير خضر يساورى پيوست و پادشاه عازم تختگاه اصلى شده و امرا با يكديگر نزاع كرده متعاقب پادشاه رفتند . در اين حال ، امير حسين غلبه‌اى جمع كرده از امير بايزيد و امير خضر و امير تيمور مدد طلبيد كه به انتقام عم خود لشكر بر سر امير بيان سلدوز برد و امرا لشكر مقرر كرده امير تيمور كه تقدم او در ازل مقرر شده بود منغلاى « 3 » شد و امير خضر قول « 4 » و به امير حسين پيوسته متوجه امير بيان شدند و او تاب مقاومت نداشت . به جانب بدخشان رفته به اتفاق شاه بهاء الدين به كوهها گريختند و مملكت در تصرف
هامش
( 1 ) . يعنى تيمور گوركان . ( 2 ) . ك : ندارد - ظاهرا تيمور پيش امراى تغلق تيمور رفته نه خود او . در ظفرنامه آمده است ( به اختصار ) : « به اميران سه‌گانه ملاقات كرد و تومان امير قراجار و ايالات ولايت‌كش با توابع و لواحق بر او مقرر شد . » ص 36 . ( 3 ) . به معناى جلودار سپاه . ( 4 ) . قول به معناى قلب و ميانهء سپاه .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 330 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى