امير حسين آمده او را به امارت نشاندند و كيقباد برادر كيخسرو را كه مايهء فتنه و آشوب بود به ياسا رسانيدند و تغلق سلدوزى ياغى شده با امير بايزيد حاكم خجند موافقت نمود و امير حاجى برلاس از جانب خراسان بازآمد و پيش امير بايزيد رفت .
امير صاحبقران ، پيشتر از امير خضر ، ده روزه راه را به چهار روز قطع كرده به ولايت كش آمد « 1 » و اسباب طوى ساخته امير خضر را استقبال نمود و شرايط مهماندارى به جاى آورده امير خضر به ولايت خود رفت و امير صاحبقران در مقر عز خود قرار گرفته در اين اثنا شنيد كه امير حسين بر عقب تغلق سلدوزى كه متوجه امير بايزيد بود مىرود . امير تيمور به مدد امير حسين عزيمت نموده در قهلقه كه به دربند آهنين مشهور است به يكديگر رسيدند و امير صاحبقران وظيفهء طوى و پيشكش به جاى آورده [ به اجازت عازم ] « 2 » ولايت خود شد و امير بايزيد و امير حاجى برلاس قاصد امير خضر شدند و امير صاحبقران بنابر سابقهء دوستى پيش امير خضر رفت و در آق يار هر دو لشكر به هم رسيده جنگ عظيم شد و اردوان به قتل آمده « 3 » حرب قائم ماند .
امير صاحبقران و امير خضر عازم سمرقند شدند و بعضى لشكريان كش بىوقوف امير تيمور پيش امير حاجى رفتند « 4 » . امير خضر بر امير تيمور بدگمان شد . بنابرآن ، امير صاحبقران از امير خضر جدا شده به طرف امير حاجى برلاس آمد و امير بايزيد به غايت شادمان شد و امير صاحبقران منغلاى گشته متوجه امير خضر شدند و به يكديگر رسيده آتش حرب برافروختند و ديدهها به سوزن تير و نيزه بر هم دوختند و
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : « در موضع كشم بدخشان از پيش روان شد و از آنجا تا به شهر سبز كه پانزده روز راه پيش است . . . »
( 2 ) . س : [ متوجه ]
( 3 ) . ظفرنامه : « و از اعيان امرا اردوان بخشى عرضهء شمشير فنا گشت » ( ص 4 )
( 4 ) . حاشيهء نسخهء ف : « در ظفرنامه آورده كه تمام لشكر كش با جمعهم از امير تيمور برگشته نزد امير حاجى رفتند و به غير امير جاكو بن مبارك بن طوغان بن قادان بن شرغه بن قراجار نويان كه او نيز عمزادهء هر دو بود پيش امير تيمور از برلاسيه و غيره كس نماند . »