مىبايد شد . امير محمد دشنامى چند داده او را بستند و مضبوط داشته نماز شام به قلعهء طبرك بردند . همان ساعت شاه سلطان او را ميل كشيد و اين واقعه در روز بيست و هفتم رمضان واقع شد « 1 » . ان فى ذلك لعبرة لاولى الابصار .
شاه شجاع سوار شده چتر بالاى سر او داشتند و شاه محمود ايازوار پياده در ركاب او روان شد . از منزل فرمانبرى به محل فرماندهى رسيد و از رواتب طاعتدارى به مراتب شهريارى ترقى كرد . آن دولت و حكومت نماند و اين نام پدرگيرى و ميلكشى تا قيامت باقى ماند . [ و شعرا درين واقعه چند قطعه و رباعى گفتهاند .
مولانا جمال الدين سلمان فرمايد : ] « 2 »
بيت
آنكه از كبر يك وجب مىديد * از سر خويش تا به افسر هور
وان كه مىگفت شير شرزه منم * روز هيجا و ديگران همه گور
قوة الظهر پشت او بشكست * قرة العين كرد چشمش كور
تا بدانى كه با سعادت و بخت * برنيايد كسى به مردى و زور
مولانا شمس الدين محمد حافظ در قطعه گويد :
قطعه
آنكه روشن بد جهان بينش به دو * ميل در چشم جهانبينش كشيد
[ و يكى از فضلاى فارسى مىگويد :
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ حسنى : در شب جمعه نوزدهم رمضان .
( 2 ) . ك : ندارد .