رباعى
يك چند شكوه همتش پيل كشيد * يك چند سپه ز هند تا نيل كشيد
پيمانهء دولتش چو شد مالامال * هم روشنى چشم خودش ميل كشيد ] « 1 »
و شاه شجاع بعد از اين حركت ، رعايت خواطر و استمالت ضماير نموده عازم شيراز شد . اصفهان و ابرقوه به شاه محمود داد و مملكت كرمان نامزد برادر خرد « 2 » احمد كرد و شاه يحيى را گرفته در قلعهء قهندز محبوس داشت .
ذكر خروج امير قوام الدين در ولايت مازندران
امير قوام الدين منسوب به امام حسن عسكرى است سلام الله عليه . در حوالى بلدهء آمل ، به قريهء دابو « 3 » ، زاهد و گوشهنشين بود . جمعى از مازندرانيان معتقد او شده ملازم گشتند و امير افراسياب چلاوى كه در آن وقت حاكم مازندران بود نيز معتقد شد و به سبب اعتقاد اوكا رسيد رونق يافت و طمع تسخير مازندران در ضمير او جايگير شد و اين راز با جمعى محرمان « 4 » در ميان نهاد و چون امير افراسياب به زيارت آمد ، چند كس كه در كمين غدر بودند ، او را با جمعى به قتل آوردند و مملكت مازندران از شنوران ( ؟ ) تا رستمدار بر جناب سيد قرار يافت و اتباع افراسياب چندگاه جلكاى چلاو را از ايشان نگاه داشته جنگها كردند . عاقبت تاب مقاومت نياورده از چلاو جلا « 5 » شدند و قلعهء فيروزكوه در دست ايشان ماند و امير اسكندر پسر افراسياب به خراسان آمده با درويش ركن الدين كه خليفهء شيخ حسن بود ، اتفاق نمودند و شرح حال ايشان خواهد آمد ،
هامش
( 1 ) . ك : ندارد .
( 2 ) . ك : خود .
( 3 ) . نسخ : دانولى
( 4 ) . س ، ك : محرم .
( 5 ) . س ، ك : جدا .