قصد خواهد كرد « 1 » ، اين صورت را عرضهدار تا تدبير كار خويش كند . شاه شجاع باز حسن آقا را پيش شاه محمود فرستاد كه اين سخن به جد مىگويى يا مرا امتحان مىكنى . شاه محمود تنها پيش برادر آمد و گفت قصه چنين است و من تحقيق كردهام و با شما متفقم و بعد از مشورت ، شاه سلطان كه داماد و خواهرزادهء جناب مبارزى بود ، موافقت نمود « 2 » و از حدت شباب كه شعبهاى است از جنون چنان مقرر كردند كه على الصباح به قاعدهء معهود به ملازمت روند و شاه محمود در بيرون باشد و شاه شجاع در اندرون رفته پدر را گيرد . شاه شجاع صباح آمده عزم درون كرد . خواجه برهان الدين وزير در دهليز ايستاده بود . شاه شجاع بنفسه او را به عتابى ملاطفتآميز به نوكرى سپرد به بهانهء مهمى كه به خانهء او برد و پيشتر رفته مسافر او داجى گفت « 3 » امير قرآن مىخواند . او را نيز گرفته سپرده و پنج تن به اندرون رفتند : شاه شجاع بنفسه و شاه سلطان و پهلوان طالب و رمضان اختاجى و امير علاء الدين اناق « 4 » . شاه شجاع گفت بگيريد . نامبردگان پيش رفته گفتند حكم است كه شما را دست بندند . امير مبارز الدين تعللى مىكرد به اميد شاه محمود . او هم درآمده گفت بابا قضيه از آن گذشته . تسليم
هامش
( 1 ) . بنابر نوشتهء محمود كتبى ، در طى راه تبريز به اصفهان ، شاه شجاع و شاه محمود بنابر ترس از بىرحمى و تندى پدر در انديشهء گرفتن وى افتادند و شاه سلطان نيز كه خود بر جان خويش ايمن نبود ، آنان را بدين كار تشويق مىكرد كه اگر بدين كار دست نزنند امير مبارز الدين ، آنان را در اصفهان خواهد گرفت . چه او مىخواهد كه « پسر كوچك كه از خانزادهء بديع الجمال متولد شده ( - سلطان بايزيد ) بر تخت نشاند .
( 2 ) . در خصوص اين مذاكرات پنهانى مربوط به توطئه و اقوال مختلف درين مورد رجوع شود به تاريخ محمود كتبى ، جامع التواريخ حسنى ، تاريخ حافظ ابرو و روضة الصفا .
( 3 ) . ك ، س : مسافر اوجى - به نوشتهء محمود كتبى ، اين مسافر اوداجى را شاه شجاع با شش نفر ديگر به گرفتن پدر فرستاده بود .
( 4 ) . مغاير است با نوشتهء محمود كتبى : « امير مبارز الدين به تلاوت مشغول بود ، شاه محمود را در دهليز بيرون بنشاندند و شاه شجاع و شاه سلطان بر در اين خانه كه امير مبارز الدين در آنجا تلاوت مىكرد ايستادند . پنج شش مرد با مسافر ايوداجى به اندرون فرستادند كه امير مبارز الدين را بگيرد . اين سرهنگان او را بگرفتند و مقيد ساختند . همان لحظه سلطان شاه برفت و خواجه برهان الدين را قتل كرد . » ص 60 به اختصار .