مستى كمين كرده تيرى بر امير گشاد و امرا و ملازمان قتلق تمور را ميان گرفتند و به تيغ بىدريغ هلاك كردند و اولاد و اتباع نامباركش را بر آتش گرداندند .
و در ايام حكومت امير غزغن ، ولايت ماوراء النهر بغايت معمور بود چنانچه سطرى از آن سابقا مسطور شد . چون او را واقعه رسيد ، پسرش اميرزاده عبد الله به جاى پدر نشست و خواست كه مملكت را مضبوط دارد به واسطهء صغر سن از هر طرف خللى پيدا شد و پادشاه مباركقدم فرخپى بايان قولى « 1 » را بىموجبى شهيد كرد و امرا متوهم شده تمرد نمودند و شرح اين سخن در سال آينده خواهد آمد ان شاء الله وحده .
ذكر گرفتن شاه شجاع امير مبارز الدين محمد را و ميل كشيدن
امير مبارز الدين محمد ، چون از آذربايجان به اصفهان آمد ، فرزندان را به تندخويى و زشتگويى مىرنجانيد . شاه شجاع را كه روى خوب و منظرى محبوب و شمايلى مرغوب داشت و فضلاى زمان از انوار فضايل او اقتباس مىنمودند و در ميدان شجاعت رستم دستان و اسفنديار دوران بود ذرهاى وزن نمىنهاد و گربهء منزى « 2 » مىخواند و شاه محمود را بر او ترجيح مىكرد .
شبى شاه محمود پيش شاه شجاع فرستاد كه امير حسن قرجى « 3 » را پيش من فرست و حسن آقا رفته بازآمد . تقرير كرد كه شاه محمود مىگويد كه پدر برادرم شاه شجاع را
هامش
( 1 ) . ك : بابا قلى - در حاشيهء نسخهء ف به خطى بد ولى خوانا چنين آمده : « هم در آن سال بنابر طمعى كه به حرم بيان قلى داشت بر قتل آن بيچاره اقدام نمود . و نعش بيان قلى را به بخارا برده در جوار مزار فايض الانوار حضرت شيخ سيف الدين باخرزى قدس الله تعالى سره دفن نمودند . من روضة الصفا . »
( 2 ) . چنين است در همهء نسخ مگر در نسخهء ف كه به قلمى ديگر قبل از يا حرف واوى اضافه شده است . در كتاب تاريخ عصر حافظ به نقل از مطلع السعدين گربهء « بيقدر » آمده است ( ص 155 ) - معنى منزى ( منزوى ؟ ) را در لغت نيافتم .
( 3 ) . ك : امير حسين قرجى - س : امير حسن قورچى .