بود غارت كردند و سخنى چند موحش بر زبان راند . « 1 »
بيت
ز خوى بد آيد همه بدترى * نگر تا سوى خوى بد ننگرى
مهين دوست هست از جهان خوى خوش * بود خوى بد دشمن كينهكش
مدارا خرد را برادر بود * سبكسر هميشه بر آذر بود
فىالجمله آن حركت خنك نيز موجب عداوت شد . در اين اثنا ايلچى جانى بيك از تبريز با سيصد سوار آمده مضمون سخن آنكه پادشاه اشرف خر را قتل كرد و امير مبارز الدين را طلبيده « 2 » . جناب مبارزى جواب درشت گفته اخراجات ايلچيان سيصدگانه به خاصهء شاه سلطان رجوع فرمود . شاه سلطان به تنگ آمده و محق بود و مواد فساد ازدياد يافت و ايلچيان را با سخنهاى نخوتآميز فتنهانگيز روانهء تبريز كرد و خبر آمد كه پادشاه جانى بيك و پسرش معاودت نموده پادشاه فوت شد و پسرش بردى بيك خويشان را به قتل آورده در آن الوس بلقاق « 3 » است و اويس به تبريز آمده باز عازم بغداد شد . امير مبارز الدين محمد [ ده هزار سوار « 4 » از لشكر فارس و عراق و دو هزار از لرستان و احشام ] اختيار كرده همچو برق متوجه تبريز گشت و از جربادقان گذشته به هر شهر و ولايت كه مىرسيد گردنكشان اطاعت نموده به لشكر مظفر ملحق
هامش
( 1 ) . ايضا : « چون به سر سفره حاضر شد و آن ترتيب بديد بىآنكه يك لقمه تناول كند بفرمود تا آن سفره را غارت كردند و سخنى چند سخت بر زبان راند چه امير مبارز الدين مردى به غايت تند و سخت سخن و بدخو و خونريز بود . »
( 2 ) . تاريخ كتبى : « ايلچى از جانب جانى بيك خان بن ازبك خان برسيد . . . و امير مبارز الدين را طلبيده كه به يساولى كه جاى او و پدر بوده قيام نمايد . » ص 57
در جامع التواريخ شهاب الدين حسنى نيز آمده : « امير مبارز الدين را طلبيده كه به ياساولى به جاى او بدارد كه موجهء او و پدر اوست . »
( 3 ) . به معناى آشوب و اغتشاش .
( 4 ) . تاريخ كتبى : [ دوازده هزار مرد از لشكر عراق و فارس ]