تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦

وقايع سنهء تسع و خمسين و سبعمائه ذكر عزيمت سلطان اويس از بغداد به جانب تبريز

سلطان اويس ، اول بهار ، با لشكر بسيار ، عازم آذربايجان شد و اخى جوق تا كوه سنتاى به مقابله رفته جنگى عظيم كردند « 1 » ميسرهء سلطان كه قوم اويرات بودند و با هم موافقت نداشتند هزيمت شدند و ميمنهء او اشرفيان را برداشتند و از طرفين غلبه معلوم نشد . آن شب در مزار ابو ايوب انصارى [ رضى الله عنه ] « 2 » گذرانده صباح كه صفها راست شد اخى جوق فرار نمود . بغداديان در قفا رفته قتل بسيار كردند . اخى جوق به تبريز آمده از حد گذراند . ناگاه سلطان اويس رسيده اخى جوق به طرف نخجوان گريخت و سلطان در عمارت رشيدى نزول كرد و سپاهيان و اشرفيان « 3 » آمده تشريفات يافتند و جمعى كه مىخواستند نردغايى بازند : مصرع
در ششدر فعل بد گرفتار شدند
و از اين جهت ، در هيژدهم رمضان ، چهل و هفت امير نامدار به قتل آمدند و باقى امرا كه در بيرون بودند به اخى جوق پيوسته و به قراباغ رفته و دو ماه انتظار برده كسى پيش ايشان نرفت . اخى جوق عزم « 4 » تبريز كرد و سلطان امير على پيلتن را به استقبال فرستاده چون او دل دگرگون داشت سه روزه راه « 5 » به يك ماه رفت و از اين سبب تراكمه به اخى جوق پيوسته جنگ كردند و على پيلتن منهزم شد . چون خبر به سلطان رسيد ، ميان زمستان و لشكر متفرق ، توقف مصلحت نديده عزيمت بغداد نمود و اخى جوق
هامش
( 1 ) . ذيل : سلخ شوال . ( 2 ) . س : رحمه الله - ك : ندارد ( 3 ) . ف : سپاهيان اشرفيان - ذيل جامع : اشرفيان و اسفاهيان ( 4 ) . س : قصد . ( 5 ) . س : سه روز را - ك : سه روز راه :
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 316 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى