تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
قلعهء النجق « 1 » بودند آورد [ و چهار صد قطار استر و هزار قطار شتر ذخاير و جواهر و زر سرخ و نقره و نفايس بار كرد و لشكر انبوه جمع آورده ] « 1 » همه را مرسوم و جيبه داد « 2 » و به اوجان فرستاد و چون دانست كه پادشاه جانى بيك به خود متوجه شده مضطر و مضطرب گشت . خواجه لؤلؤ را فرمود كه با خواتين و خزاين در گريوهء مرند [ بر سرچشمه خواجه رشيد ] « 1 » منتظر باشند . اگر كار به مراد شود به تبريز آيند و اگر برعكس باشد به خوى روند و خود به طرف اوجان رفته جمعى را كه از جانب ساوه بازخوانده بود رسيدند و ملك اشرف بر سر راه دول بر بالاى پشته‌اى منتظر ايستاده بود . ناگاه ابرى پيدا شده باد مهيب وزيد و تگرگ عظيم باريد ، چنانچه چهارپايان روگردان شدند و لشكر او در اوجان جمع كه پادشاه جانى بيك از راه سر او « 3 » رسيد و چون لشكر ديد فرمود كه به طريق شكار يرگه كرده اشرفيان را در ميان گيرند . امراى اشرفى از هيبت عظمت لشكر پادشاه تفرقه شده به زحمت بسيار جان از آن ورطهء خونخوار به‌در بردند و پادشاه در قروق اوجان نزول كرد و ملك اشرف خبر يافته مجال توقف نماند . به شنب غازان آمده به طرف خزاين و خواتين روان شد و مردم از او بازمانده چون به آغرق رسيد و خواتين نيز متفرق شده « 4 » مردم مرند دست [ با غارت خزاين ] « 5 » دراز كردند و او به طرف خوى رفته در صحرا به خانه‌هاى شيخ محمد بالغچى رسيد و شيخ محمد ملك اشرف را استقبال كرده فرود آورد و قاصدان جهت اعلام پيش پادشاه
هامش
( 1 ) . ك : النجاق - ذيل جامع التواريخ رشيدى : « و خاتونان و دختران و ذخاير و جواهر و زر سرخ و نقره و اجناس را كه به قلعهء النجق فرستاده بود بياورد . » ص 185 ( 2 ) . ذيل : از مرسوم ايشان وجهى بداد و لشكرى عظيم مرتب كرد . ص 185 ( 3 ) . ك : از سر راه او . - سراو همان سراب كنونى است . ( 4 ) . ذيل : « مردم ازو بازماندند چنانك كه به آغروق رسيد دو غلامك گرجى با او بودند . خواجهء لؤلؤ و خواجه شكر و خربندگان و شتربانان دست به غارت كردن خزاين روانه كردند و خاتونان نيز تفرقه شدند . » ص 186 ( 5 ) . ك : [ به خواتين ] .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 313 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى