فرستاد و امير بياض مقرر شد كه ملك اشرف را به خدمت آورد و امير بياض اشرف را به تبريز آورده از بامها خاكستر بر سر او مىريختند و به اهانت تمام به خانهء والدهء خواجه شيخ كججى رسانيدند و امير كاوس « 1 » شروانى و مولانا قاضى محيى الدين بردعى كه :
مصرع
اى باد صبا اين همه آوردهء توست
در آنجا بودند . ملك اشرف دست كاوس بوسه داده تضرع نمود . امير كاوس او را وعده داده اشرف را پيش پادشاه بردند و پادشاه خطاب و عتاب كرده فرمود كه چرا اين ملك را خراب كردى . اشرف در جواب گفت كه نوكران خراب كردند و پادشاه از اوجان كوچ كرده به ولايت هشترود رفت و آن سال در آن ولايت زراعت بسيار شده بود .
لشكرى بدان عظمت دو بار بر آنجا بگذشت و يك خوشه غله شكسته نشد و عدل و ظلم را از اينجا قياس بايد كرد .
بيت
ظالم برفت و قاعدهء ظلم او بماند * عادل نماند و نام نكو آشكار كرد
و جناب افادتمآب مولاناى اعظم قدوهء نحارير الامم ، مولانا سعد الدين تفتازانى رحمه الله شرح مختصر تلخيص در فن معانى بيان به نام اين پادشاه جانى بيگ خان تصنيف فرمود دربارهء مولانا رعايت بسيار نمود . جزاه الله خيرا . القصه پادشاه به سعى ملك كاوس شروانى و مولانا قاضى محيى الدين بردعى حكم قتل ملك اشرف فرمود « 2 » و شمشير به پهلوى او فروبرده از طرف ديگر سر شمشير بيرون آمد و سر او را بر در
هامش
( 1 ) . س : كاووس .
( 2 ) . ذيل جامع : « پادشاه مىخواست كه ملك اشرف را قصد نكند و به مملكت خود برد . » ص 188