سلطان اويس در مملكت عراق عرب متمكن گشت و بلاد ديار بكر تصرف نمود .
و ظلم اشرف در آذربايجان از حد گذشت . [ اكابر ] « 1 » جلا كردند .
خواجه شيخ كججى به شيراز رفته عازم شام « 2 » شد و آنجا عمارات عالى ساخت و خواجه صدر الدين اردبيلى « 3 » قدس سره پناه به گيلان برد و قاضى محيى الدين بردعى به سراى « 4 » رفته به وعظ مشهور شد . پادشاه جانى بيك خان به مجلس وعظ مولوى اقضوى حاضر مىشد . روزى در اثناى وعظ ، شرح مظالم ملك اشرف در تبريز به نوعى بيان كرد كه پادشاه و مجلسيان در گريه افتادند و گفت پادشاه را قوت آن هست كه دفع ظلم او كند و خلايق را از ظلم او خلاص دهد و اگر التفاوت نفرمايد قيامت از او بازخواست خواهند كرد . پادشاه فرمود تا چند تومان لشكر در مدت يك ماه مرتب ساخته عازم تبريز شد .
وقايع سنهء ثمان و خمسين و سبعمائه ذكر عزيمت پادشاه جانى بيك به آذربايجان
پادشاهى جانى بيك از ممالك [ دشت ] « 5 » قفچاق به راه دربند متوجه گشت . ملك اشرف اول باور نمىكرد و مىگفت سپاهيان جهت مرسومات و مواجب آوازه مىاندازند . چون محقق شد ، جمعى را كه به استخلاص ساوه فرستاده بود بازآورد و از ربع رشيدى بعد از چند سال بيرون آمده در شنب غازان فرود آمد و فرزندان او كه در
هامش
( 1 ) . ذيل جامع : [ مردم ] .
( 2 ) . ذيل : و از آنجا به شام و عمارات عاليه از زاويه و خانقاه در شام بساخت .
( 3 ) . پسر شيخ صفى الدين و جد سلاطينى صفوى
( 4 ) . ذيل : « سراى جيق » پايتخت دشت قبچان را سراى يا سراى جيق مىگفتند .
( 5 ) . ك : ندارد .