مرثيهء او فرمايد :
مرثيه « 1 »
امن از جهان مخواه كه مير اجل در او * هرگز نداده است كسى را به جان امان
دادى اگر چنان كه بدادى امان كس * اول امان پادشه آخر الزمان
داراى عهد شيخ حسن آفتاب ملك * كو بود خسروان جهان را خدايگان
و پسرش سلطان اويس به جاى پدر بر سرير سلطنت و مستقر دولت نشست و مولانا جلال الدين سلمان در تهنيت جلوس او قصيدهاى دارد و مطلع قصيدهء مولانا ظهير الدين فاريابى را تضمين كرده بيتى چند از آن [ نحرير ] « 2 » تحرير يافت .
نظم
مباشران سعادت بر اين بلند رواق * همى كنند ندا در ممالك آفاق
كه سال هفتصد و پنجاه و هفت ماه رجب * به اتفاق خلايق به يارى خلاق
نشست خسرو روى زمين به استحقاق * فراز تخت سلاطين به دارملك عراق
خدايگان سلاطين عهد شيخ اويس * پناه و پشت ملوك جهان على الاطلاق
شهنشهى كه براى نثار مجلس اوست * پر از جواهر انجم سپهر را اطباق
هامش
( 1 ) . س : قطعه - ك : بيت .
( 2 ) . ك : ندارد .