تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
رباعى
افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند * اميد به هيچ خويش و بيگانه نماند دردا و دريغا كه در اين مدت عمر * از هرچه بگفتيم جز افسانه نماند
رباعى
با چرخ ستيزه كار مستيز و برو * با گردش دهر درمياويز و برو يك جرعهء زهر را كه مرگش خوانند * خوش دركش و جرعه بر جهان ريز و برو
اهل شيراز بل تمام عراق از واقعهء او ملول و متأثر گشتند و شعرا مراثى گفتند . مولانا عبيد زاكانى فرمايد : « 1 » مرثيه
سلطان تاج‌بخش جهاندار امير شيخ * كاوازهء سخاوت وجودش جهان گرفت شاهى چو كيقباد و چو افراسياب كرد * كشور چو شاه سنجر و شاه اردوان گرفت در عيش و ساز عادت خسرو بنا نهاد * در عدل و رسم شيوهء نوشيروان گرفت بنگر كه روزگارى چه بازى بد كرد « 1 » * نكبت چگونه دولت او را عنان گرفت
هامش
( 1 ) . ديوان عبيد زاكانى : چه بازى پديد كرد
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 309 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى