تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
امير شيخ ابو اسحق را يافته و گرفته در قيد اسار آورد . « 1 » سبحان من لا يزال حكمه و ملكه ، و بعد از چند روز او را به شيراز فرستاده تختگاه اصطخر كه مقام استكبار او بود محل انكسار او شد و در همان ميدان كه جهت عظمت و پادشاهى مىساخت كلاه سلطنت به خاك مذلت انداخت . امير مبارز الدين محمد او را به وارثان امير حاج ضراب كه از اكابر سادات و مفاخر شيراز بود و امير شيخ او را به غير حق كشته « 2 » سپرد . يك پسرش امير ناصر الدين گفت امير شيخ پادشاه ما بود . مرا با او بحث « 3 » قصاص نيست . پسر ديگرش امير قطب الدين در ميان جست و به دو ضرب شمشير سرش بينداخت . از مبدأ آثار نكبت الى اليوم ، بسيار زمين طلب را به دست و پاى اجتهاد طى كرد و به منزل مرادى نرسيده و از آغاز تغير حال الى الغاية بسى مقدمات سعى تمهيد نمود فاما نتيجه بر آن مترتب نشد . سرپنجهء تقدير را به دست تدبير نتوان پيچيد و با قضا مقاومت مفيد نيايد . واقعهء امير شيخ كريم « 4 » روز جمعه بعد از نماز بيست و سيم جمادى الاول سنهء 758 « 5 » بود و در وقت قتل اين دو رباعى گفت :
هامش
( 1 ) . در خصوص روابط دوستى پيشين شيخ ابو اسحق با شاه سلطان رجوع شود به جامع التواريخ شهاب الدين حسنى و به نقل از آن منبع در تاريخ محمود كتبى تصحيح عبد الحسين نوائى ص 54 ( 2 ) . ك : كشته بود . ( 3 ) . ك : به‌كشت . ( 4 ) . در خصوص كرم و بزرگوارى شيخ ابو اسحق رجوع شود به جامع التواريخ حسن بن شهاب يزدى كه داستانهائى را كه از جد خويش درين مورد شنيده نقل كرده است و دربارهء اختلاف اقوال دربارهء تاريخ دقيق قتل وى به كتاب تاريخ عصر حافظ تأليف دكتر قاسم غنى . ( 5 ) . ف ، ك : 757 - ولى اصح همان 758 است . در حاشيهء هر سه نسخه آمده : « مناسب آن بود كه ذكر واقعهء امير شيخ در سنهء ثمان واقع شدى . اما چون محاصرهء او و اخذ امير شيخ در سنهء سبع بود نخواست كه ربط سخن از يكديگر افتد . بنابراين آن قتل او اين‌جا ذكر كرد فليكن على ذكر منك . منه منه 23 جمادى الاولى سال 758 مقارن است با روز جمعه جامع التواريخ حسنى : « روز پنج‌شنبه آخر جمادى الاولى سنهء اربع و خمسين و سبعمايه » . ولى اصح تواريخ همان سال 758 است . زيرا تنها 23 جمادى الاولى اين سال است كه به جمعه افتاده