مخصوص شد و جناب مبارزى ، به جهت برودت هوا و شدت شتا ، ترك محاصره كرده عازم شيراز شد و امير شيخ از مضيق بيرون آمده به جانب لرستان رفت و جناب مبارزى ، موسم بهار ، قضيهء محاصرهء اصفهان را به فرزند رشيد شاه شجاع اشارت فرمود و او حكم پدر را بشارت دانسته [ به ظاهر اصفهان نزول كرد و سيد جلال والى آن جا دروازهها ضبط كرده بود .
در اين اثنا خبر آمد كه امير شيخ با اتابك نور الورد « 1 » اتفاق نموده لشكرى جمع آوردهاند . شاه شجاع [ تفريق آن جمع اولى دانسته ] « 2 » از اصفهان به جانب گندمان كه مجمع آن طايفه بود ، نهضت نمود و روز ديگر به حوالى فيروزان رسيده و جناب مبارزى اين خبر شنيده و سرعت سير از برق استعاره نموده به معسكر شجاعى نزول فرمود و از اجتماع ايشان آن منزل به حقيقت فيروزان گشت .
امير شيخ ابو اسحق و اتابك خبر قرانسعدين يافته از معاونت يكديگر نفور شدند و اتابك به لرستان و امير شيخ به شوشتر رفتند . حضرت مبارزى جناب شجاعى را به محاصره اصفهان بازداشته [ تا به ] سرپنجهء كامكارى دمار از دشمنان برآورد .
ع
جهان به كام و فلك بنده و ملك داعى
و چون شاه شجاع اصفهان را محاصره كرد ، سيد جلال مير ميران به خضوع و خشوع تحريك سلسلهء عنايت نموده و يك پسر خود را به نوا بيرون فرستاده مبلغى خطير تقبل كرد و شاه شجاع عازم شيراز شد .
هامش
( 1 ) . يعنى اتابك نور الورد پسر سليمان شاه پسر اتابك احمد كه امير مبارز الدين او را در سال 757 ه كور كرد و جاى وى را به اتابك پشنگ بن سلغر شاه بن احمد داد . پشنگ كه پسر عمو و داماد نور الورد بود تا سال 792 حكومت يافت . بايد توجه داشت كه اين اتابكان در تاريخ به نام اتابكان لر بزرگ شهرت دارند . ( رك تاريخ مغول تأليف شادروان عباس اقبال ) .
( 2 ) . ك : ندارد .